ترجمه شده ها

ترجمه شده ها

فروشگاه دانشجو

فايل آماده دانلود ترجمه مقاله تمرين معلمي در آموزش فني حرفه اي دبيرستان ، بين فعاليت هاي تعديل شده ي معلم از يادگيري دانش آموز و خودگرداني دانش آموز

۲۹ بازديد

ترجمه مقاله تمرين معلمي در آموزش فني حرفه اي دبيرستان ، بين فعاليت هاي تعديل شده ي معلم از يادگيري دانش آموز و خودگرداني دانش آموز

به صفحه دانلود فايل ترجمه مقاله تمرين معلمي در آموزش فني حرفه اي دبيرستان ، بين فعاليت هاي تعديل شده ي معلم از يادگيري دانش آموز و خودگرداني دانش آموز خوش آمديد. به منظور مشاهده توضيحات بيشتر و دانلود روي دكمه سبز رنگ زير كليك كنيد.

توضيحات بيشتر دانلود

دانلود مقاله ترجمه شده مفاهيم درآمد و ارزيابي دارائي ها :زمينه تئوريكي براي حسابداري قيمت بازارو اساس

۱۴ بازديد
دسته بندي حسابداري
فرمت فايل docx
حجم فايل 7 كيلو بايت

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

دانلود مقاله ترجمه شده مفاهيم درآمد و ارزيابي دارائي ها :زمينه تئوريكي براي حسابداري قيمت بازارو اساس

 

تحقيق (MarK-TO-MarKet) به همراه متن انگليسي

 

 

 

خلاصه مطالب:
اين تحقيق استانداردهاي حسابداري مربوط به ارزيابي دارائي را از لحاظ ثبات رويه با اهداف بيانيه هاي مالي و مفهوم اندازه گيري درآمد بررسي مي كند. تجزيه و تحليل مفهومي «درآمد اقتصادي»و «درآمد تحقق يافته » منتهي به ارتباط آخرين مفهوم درآماده كردن سرمايه گذاران با اطلاعات مناسب براي ارزيابي شان از شركت مي گردد. بنابراين مفهوم قديمي تحقيق يا بازيافت تغيير ميكند تا نيازهاي مهم حسابداري بازار به بازار را برآورده سازد . نتيجه يك سرمايه گذاري درمقايسه با انتظارات پيش بيني شده زماني كه از ريسك ذاتي تجاري آزاد مي شود ،بطور تحقق يافته تلقي مي گردد. درآمد تحقق يافته ميزاني را كه تاآن حد به نتايج مورد نظر نائل آمده تسخير ميكند . اين مفهوم تغيير يافته كه در ارزيابي دارائي هاي تجاري فيزيكي و دارائي مالي بكار ميرود ،مطابق با ماهيت سرمايه گذاري طبقه بندي مي شود .اين تحقيق نشان ميدهد كه ويژگي هاي مختلف اندازه گيري طبق مفهوم درآمد تحقق يافته ،سازگار مي باشند و به اين نتيجه ميرسد كه يك كاربري ثابت از مفاهيم بنيادي مهمتر از يكنواختي يك ويژگي خاص است.

 

1 0 مقدمه
ارزيابي دارائي هميشه يك موضوع اساسي درمطالعات استانداردهاي حسابداري بوده است زيرا اين مسئله دقيقا مربوط به سنجش و افشاءدرآمد حقوقي است.
اصطلاحات «حسابداري بهاي تمام شده تاريخي»و «حسابداري ارزش متعارف » حاكي از تمركز خاص بر ارزيابي دارادئي است ،ازاين حيث كه اصول و عقايد پس از مباني اندازه گيري ذكر مي شوند .البته فاكتورهاي تعيين كننده درمدل حسابداري بايد شامل اهداف و مفاهيم پايه اي درآمد باشد . يك ويژگي اندازه گيري يا اساس و مبناي ارزيابي وسيله اي براي مفاهيم عددي اندازه گيري مثال سرمايه و درآمد است .اگر وجود يك اصل مبنادرحسابداري لازم باشد ،آن اصل يك مبناي ارزيابي به عنوان يك ابزار نيست بلكه مجموعه اي از اهداف و مفاهيم است كه انتخاب مباني ارزيابي را مشخص ميكند . ازاين نقطه نظر ،اين تحقيق بطور مفصل مفاهيم درآمد را بررسي مي كند و طبق اين بررسي ها مباني ارزيابي دارائي را دوباره مطالعه كرده تا نيازهاي فوري اطلاعات مالي را فراهم سازد . مسائل پايه اي دراينجا هماهنگي اهداف و مفاهيم و پيوستگي استدلال بكار رفته درانتخاب يك مبناي ارزابي به عنوان يك ابزار مي باشند .
2 0 ارزيابي دارائي و تخصيص درآمد
دراهداف حسابداري شركت ،دارائي ها و بدهي هائي كه منقول هستند دردورههاي پولي ارزيابي مي شوند ،براي اندازه گيري درآمد دريك دوره . دراين پروسه ،دارائي سهامداران به عنوان يك متغيير سهم با كسر بدهي ها از دارائي ها اندازه گيري مي شودو درآمد با افزايش درميزان باقي مانده درطي دوره اندازه گيري ميگردد. اگر هيچ معامله حقوق صاحبان سهام صورت نگرفته باشد ،درآمد بصورت افزايش خالص دردارائي سهامداران است. به همين ترتيب ،دارائي (موجودي)و درآمد (گردش)به طور همزمان تعيين ميشوند. اين يك مكانيزم اساسي درحسابداري است . البته درآمد ي كه اين رابطه «مازاد بدون محدوديت» را جبران ميكند اغلب «سود جامع» ناميده مي شود و از عوايد متمايز است ،عوايد معادل سود خالص مي باشند .اخيرا توجه زيادي به مفهوم سود جامع مبذول شده است همچنين به فاصله بين سود جامع و عوايد تلاش هاي براي اندازه گيري عوايد و سود جامع دردو مرحله مشكلات هماهنگ سازي اندازه گيري موجودي (ارزيابي دارائي ) را با اندازه گيري وجوه جريان (تعيين درآمد) درافشاء اطلاعات حسابداري مفيد نشان مي دهد . قطع نظر از مكانيزم فوق الذكر در حسابداري ارزيابي دارائي و تعيين درآمد به ترتيب معاني متفاوتي دارند. بنابراين درهر دوي اينها براي پيوستگي مداوم ، هيچ راهي جز تبعيت يكي از اين دو يا دو رديفي كردن آن وجود ندارد . كدام يك مهم تراست بيانيه سود يا ترتزنامه اين مساله اي اساسي درحسابداري است . تا زماني كه رابطه مازاد بدون محدوديت برقرار است چه سود و چه دارائي بايد لزوما به عنوان «باقي مانده » درمحاسبه ديگري تعريف گردد .
استانداردهاي حسابداري تاريخي از نقطه نظر افشاي ارقام اطلاعاتي سود ،جريانات نقد را به دوره هاي حسابداري تخصيص داده اند . دراين روش ،هزينه هاي مستثني از تعيين سود ،ارزيابي دارائي را مشخص مي كنند . البته اخيرا دارائي ها به عنوان منافع اقتصادي آينده درابتدا ارزش گذاري مي شوند و باعث مشكلي جديد درتعيين سود مي گردند . برخي از عناصر سود جامع كه درسود جامع گنجانده نشده اند (يعني سودهاي جامع ديگر) نماينگر شكاف بين اين دو روش اند . بخاطر معرفي مفهوم سود جامع ،ارزيابي دوباره دارائي را مي توان مستقل از ارزش اطلاعات سود خالص در نظر گرفت به منظور پيش دستي دراين محدوده و ارزيابي مجدد دارائي ها تنها شامل نكردن سود ارزيابي مجدد از سود خالص با فرض آن به عنوان يك نوع معمله تجاري است ،البته از لحاظ مفهومي غير منطقي است . معرفي مفهوم سود جامع متد را قادر به ارزيابي داترائي ها و اندازه گيري مستقل سود از همديگر مي كند و به شكاف بين آنها به عنوان ساير «سود جامع» رسيدگي مي كند . اين متد ايجاد آيتم هاي تطبيق بين دارائي و سود را درنظر مي گيرد ،آيتم هاي كه از نظر سود ه اند ولي از نظر ديگر سود نيستند . البته ضرر و منفعت در ارزيابي مجدد ،هميشه مستثني از سود خالص نيست و در «ساير سودها ي جامع» به حساب آورده مي شود چنانكه گفته خواهد شد ،بيشتر سود و ضرر درسنجش مجدد ابزارهاي مالي با مفهوم سود تحقق يافته سازگار است . اما اگر هنوز هم عنصري و جود داشته باشد كه در تضاد با سود خالص عادي باشد ،تعيين سود دو رديفي كه سود خالص را با خروج آن عناصر از سود جامع اندازه گيري مي گيرد ،راهي جديد را براي ارزيابي مجدد دارائي ها بدون تحريف تخصيص سود فراهم مي سازد . با اين وجود ،مفهوم سود جامع كه درحوزه استانداردهاي حسابداري بكار مي رود ،همه افزايش ها و كاهش ها را ارزش را كه ناشي از دارائي هاي تسخيري تشكيلات اقتصادي است شامل نمي گردد . دراصل ،سود جامع درتخصيص ماليات بر درآمد بكار مرفت و از اين حيث جامع ناميده مي شد كه هيچ معافيتي درخصوص منبع آن وجود ندارد . البته ، پروژه هاي IASC و FASB تغييرات به وجود آمده درارزش دارائي هاي غير مالي را مورد توجه قرار داده اند .
تخصيص سود و ضرر بر اساس اندازه گيري بازار به بازار محدود به حوزه دارائي هاي مالي و بدهي هاي مالي است . برخلاف نام «جامع» درواقع حوزه ديد آن محدود است كه مربوط به ويژگي هاي بنيادي اطلاعات حسابداري است .
3 0 سود اقتصادي و تعيين ارزش دارائي
مفهوم سود جامع كه در تخصيص تغييرات در ارزشهاي عادلانه فراتر از حوزه سود خالص يا عوايد بكار مي رود ،هميشه منعكس كننده تمام افزايش ها در سرمايه نيست بجز افزايش هايي كه توسط معاملات مالكان ايجاد شده . درحاليكه ارزيابي دارائي به تغييرات تحقق يافته درقيمت گسترش يافته است ، اما مي توان گفت كه مفهوم قديمي سود در حسابداري شركتي بدون هيچ تغييري در ماهيت خود جانشين شده است .
براي درك اين مطلب ،بررسي ويژگي هاي سود حسابداري از لحاظ مفهوم سود اقتصادي بر اساس تغييرات در ارزش دارائي ضروري است ،بجاي اينكه از مفاهيم سود خالص و سود جامع شروع كنيم . بطور كلي ،سود در زمينه اقتصادي ، افزايش خالص در ارزش دارائي هاي نگهداري شده است . صرف نظر از تغييرات در ارزش پول فدارنده دارائي ها به عنوان بدست آورنده سود درنظر گرفته مي شود از اين حيث كه ثروت تحت كنترل او افزايش يافته است . ارزش دارائي هاي ذكر شده دراينجا به عنوان ارزش فعلي جريان وجوه نقد تعريف مي شود كه انتظار ميرود در آينده توليد شود و با هزينه سرمايه كنترل يابد . بنابراين اگر نتايج توسط مالك سرمايه تغيير كند ،ارزش دارائي هاي مالك لزوما معادل قيمت بازار نيست كه بازيافت ميانگين انتظارات بازار است . اگر ارزش يك دارائي بر اساس نتايج مورد انتظار پايين تر از قيمت بازار باشد آن دارائي فورا بطور كلي سلقط مي شود .اگر مازاد ارزش دارائي را به دارنده آن بالاي «سر قفلي » قيمت بازار فرا خواني كنيم ، تنها دارائي با سر قفلي مثبت مي تواند ادامه پيدا كند به همين ترتيب تمام دارائي هاي نگهداري شده بايد سر قفلي مثبت در سر رسيد تراز نامه داشته باشند يعني همه يك ارزش خاص داشته باشند كه بيشتر يا برابر با قيمت بازار باشد . پس دارائي ها را مي توان به دو بخش تقسيم كرد دارائي هاي كه سر قفلي مثبت دارند و دارائي هاي كه سر قفلي ندارند ، يعني دارائي هائي با ارزش بيشتر از قيمت بازار و دارائي هائي با ارزش برابر با قيمت بازار . مثالهايي از گروه اول شامل دارائي هاي عيني در تجارت مي باشند . در دارائي هاي مشهود يا عيني كه شامل تجهيزات سرمايه اي هستند ، مالكان مختلف نتايج آتي مختلفي را انتظار دارند ، به دليل تفاوت در منابع جمع آوري شده مالكان مثل توانايي و دانش . بنابراين ارزش دارائي هاي عيني با مالكان تغيير مي كند . در چنين موقعيت هاي ، انتظار مي رود كه نتيجه فراتر از انتظار ميانگين بازار رفته و ارزش استفاده يك دارائي فراتر از قيمت بازار باشد (يعني وجود سر قفلي مثبت) ، همچنين به معني نفص بازار ها براي دارائي هاي عيني است از طرف ديگر دارائي هاي گروه دوم ، كه قيمت آن ها برابر با قيمت بازار است ، دارائي هاي مالي اند . دارائي هاي مالي جريانهاي نقدي يكساني را براي همه ايجاد مي كنند ، بنابراين ارزش يكساني دارند ، اهميتي ندارد چه كسي دارنده آن است . در بازار مالي ، بر خلاف بازارهاي دارائي هاي عيني ، قيمت دارائي ها براساس انتظار متوسط بازار ارزش آنه و نتايج سرمايه گذاري را تعيين مي كند بدون توجه به اينكه چه كسي مالك آن است دارائي هاي مالي ، به معني درست كلمه ، قيمت به فيمت در هر زمان بدون هيچ محدوديت خاص از جانب اهداف تجاري فروخته مي شود و جريانات نقدي آتي مورد انتظار آنها به ازاي قيمتي معادل با ارزش رايج بازار مبادله مي شود . اگر دارائي هاي شركتي را به اين دو گروه تقسيم كنيم و بدهي هاي مالي را به عنوان دارائي هاي مالي منفي فرض كنيم ، ارزش شركت ( ارزش سرمايه شركت ) مجموع قيمت بازار از دارائي هاي خالص مالي به اضافه ارزش خاص دارائي هاي عملياتي غير مالي است . بنابراين سود شركت كه بصورت افزايش در ارزش سرمايه تعريف شد با اضافه كردن تغييرات خالص در ارزش دارائي هاي هر گروه اندازه گيري مي شود طبق اين مفهوم سود شامل تغييرات قيمت بازار براي دارائي هاي مالي است و تغييرات قيمت بازار به اضافه سر قفلي دارائي هاي غير مالي . اين مفهوم سود اقتصادي براساس بر آورد ارزش دارائي ها است اگر سنجش سود براي اهداف حسابداري براساس اين مفهوم مي بود ، سود جامع شامل تمامي اين عناصر مي گشت . البته همانطور كه دربخش قبل گفتيم ، حتي در تلاشهاي اخير استانداردهاي حسابداري براي توسعه حوزه سود قابل تشخيص ، توجه كمي به افزايش ارزش دارائي تحقق نيافته دارائي هاي عملياتي مالي مبذول شده است تخصيص سود بر اساس تغييرات در ارزش عادلانه در واقع محدود به دارائي هاي مالي است يعني حسابداري شركت بر اساس يك مفهوم در آمد متفاوت از سود اقتصادي توصيف شده است . در بخش بعد به تفصيل به اين نكته مي پردازيم .
4 0 سود تحقق يافته و تغييرات در قيمت بازار دارائي هاي مالي
سود اندازه گيري شده در حسابداري (عوايد يا سود خالص ) سود اقتصادي بالا نيست . در عوض اندازه گيري سود به ميزاني است كه در زمان سرمايه گذاري انتظار مي رفت به آن نائل شود (يعني سود تحقق يافته ) . به عبارت ديگر ، اجراي يك سرمايه گذاري بر اساس حقايق واقعي است كه قابل مقايسه با انتظارات پيش بيني شده است . چون يك سرمايه گذاري بر طبق انتظارات وجوه نقد بوجود مي آيد طبعي است كه حقيقت تحقق يافته با انتظارات وجود نقد واقعي مقايسه شود . سود تحقيق يافته به منظور حسابداري ، سنجش عملكرد بر اساس واقعيت جريانات نقدي است كه با تخصيص بر اساس مبناي تعهدي تنظيم گردد اين مفهوم مي گويد كه عملكرد يك سرمايه گذاري توسط تغييرات ارزش دارائي هاي نگهداري شده اندازه گيري نمي شود بلكه بر اساس تحقق جريانات نقدي كه قبل از تحقق مورد انتظار بوده تا نبوده اندازه گيري مي گردد . در موارد سرمتايه گذاري حقيقي در عمليات تجاري سود بر حسب جريانات نقدي كه از فعاليت هاي تجاري مثل فروش توليدات ناشي مي شود اندازه گيري مي گردد، بدون توجه به تغييرات در ارزش دارائي هاي عملياتي .
استانداردهاي قديمي حسابداري (موسوم به حسابداري هزينه تاريخي ) كه بر آوورد دارائي ها را موقوف كرده وبجاي آن هزينه را بين دوره ها تخصيص مي دهند شديدا در رابطه با مفهوم سود تحقيق يافته مي باشد . به عبارت ديگر درمورد سرمايه گذاري در دارائي هاي مالي بطور كلي جريانات نقدي حاصل از سرمايه گذاري ،بدون انتظار براي فروش تحقق مي يابند . تغييرات درارزش (معادل با ارزش بازار) دارائي هاي مالي برخلاف دارائي هاي عيني ،خود به معتي تحقق جريانات نقدي مي باشند .همانطور كه ذكر شد جريانات نقدي آتي مورد انتظار از دارائي هاي مالي مي توانند به جريانات نقدي فعلي درهر زمان و به قيمت بازار تبديل شوند كه معادل جريانات نقدي آتي است وقتي قيمت براي همه يكسان باشد يك تغيير در قيمت بازاري دارائي هاي مالي ،نتيجه سرمايه گذاري قبل است كه مي توان آنرا به عنوان سود تحقق يافته درنظر گرفت ، حتي اگر هنوز به پول نقد تبديل نشده باشد . البته استانداردهاي مرسوم حسابداري و شيوه ها بطور كلي يك معامله فروش را به عنوان شرط لازم تحقق نتايج درمورد سرمايه گذاري هاي مالي درنظر دارند همچنين درمورد سرمايه گذاري هاي واقعي .يعني درصورتيكه جريانات ورودي و خروجي دارائي هاي مالي درجريانات نقدي به عنوان يك شرط لازم براي تحقق گنجانده شوند ،تغييرات درقيمت بازاري شان بوجود نمي آيد .مثلا وقتي كالا بجاي برخي داراي هاي مالي فروخته شود سود سرمايه گذاري واقعي بصورت تحقق يافته است حتي اگر فروش نقد نباشد .از طرف ديگر وقتي قيمت بازاري يك دارائي افزايش يابد ،نتيجه تازماني كه بصورت نقد در نيايد بطور تحقق يافته فرض نمي گردد. مي توان گفت اظهار نظر درمورد اينكه آيا دارائي هاي مالي با پول نقد يكسان است يا درموارد مختلف سرمايه گذاري واقعي و مالي متفاوت بوده است . اين مطلب به خودي خود موضوع مبناي تحقق نيست بلكه بيشتر مساله تفسير وتعبير آن است . چنين تفسيري از تحقيق سود ،مانعي مهم درراه اداره تخصيص سود وضرر ارزيابي دارائي هاي مالي است كه محدود به فعاليت هاي تجاري نيستند .به نظر ميرسد كه FASB براي رهائي از اين محدوديت معيار جديد «تحقق پذير» اتخاذ كرد . البته دارائي هاي عيني در تجارت هم گاهي اوقات بازارهائي دارند كه ميتوانند به پول نقد تبديل شوند وبنابراين اغلب «تحقق پذيرند» . مگراينكه قيمت عادلانه دارائي هاي عيني درنظر گرفته شده و معني وسيعتري از جريانات نقدي آنرا تصحيح مي كند .با توجه به اينكه دارائي هاي مالي بطور آزاد مي توانند فروخته شوند ،هيچ تفاوتي بين تغيير درقيمت بازار در طي دوره نگهداري موجودي و تغيير در موجودي از طريق فروش وجود ندارد . دراين مفهوم تغييرات قيمت بازاري دارائي هاي مالي مساوي با تحقق جريانات نقدي است . اگر لازم باشد چنين موقعيتي با يك فروش واقعي تقويت شود ،اين شرط مغاير با نقش سود تحقق يافته اي است كه هدف آن اثبات انتظار پيش بيني شده توسط حقايق بوقوع پيوسته است . به اين ترتيب ،سود و ضرر ارزيابي دردارائي هاي عملياتي عيني مستثني مي كند . چنانكه بحث شد اندازه گيري سود تحقق يافته ، كه يك حرفه قديمي در حسابداري شركت است لزوما مانع ارزيابي دارائي هاي مالي به قيمت عادله و تخصيص سود و ضرر برآيند در صورت سود و زيان نيست . طبق مفهوم سود اقتصادي ، تغيير در ارزش بايد نه تنها براي دارائي هاي مالي بلكه براي دارائي هاي عملياتي عيني نيز تخصيص يابد . اگر مفهوم افزايش ارزش پذيرفته شود از تغييرات درارزش بازار نمي توان چشم پوشي كرد حتي وقتي از سر قفلي چشم پوشي مي شود . اگر چنين ارزيابي مجدد دارائي هاي عيني در حال حاضر در نظر گرفته نشود ،ما بايد توجه بيشتري به مفهوم سود تحقق يافته داشته باشيم و عميق تر آنرا مورد بحث قرار دهيم . همانطور كه گفتيم ،بزرگترين مساله از چنين نقطه نظري اندازه گيري بازار به بازار دارائي هاي مالي است كه محدود به فعاليت هاي تجاري اند و نمي توانند آزادانه فروخته شوند .

 


5 0 تحقق سود و جدائي از سرمايه
مفاهيم سود اقتصادي و سود تحقق يافته كه در بخش 4 و 5 گفتيم موضوعات بحث بر انگيزي در حسابداري شركت و حوزه هاي مربوطه بوده اند . اين بحث ها مكرر به شكل هاي مختلف آمده اند نه تنها براي تجديد نظر در مفهوم سود از لحاظ سود اقتصادي بلكه در حوزه هاي مربوطه مثل ماليات بر سود شركت و محدوديت هاي سود سهام . دراين بخش ،نگاهي سريع به سابقه قضائي در US داريم ، به عنوان راهنماي بررسي پروسه تعامل مفهوم سود و برقراري مفاهيم تحقيق . سابقه قضايي مورد بحث كار Eisner در مقابل Macomber است كه توسط ديوان عالي فدرال US در 1920 وضع شد. اگر چه اين وضع اساسا يك اختلاف بر سر شرايط كد درآمد داخلي بود كه سود سهام را به عنوان سود مالياتي فرض مي كرد ،اما موضوعي مهم در تاثير بر آيندگان شد از اين نظر كه شيوه هاي مفهومي را بر قرار ساخت . تصميم ديوان از تفسير مفهوم تحقق به شكلي بود كه يك افزايش صرف در ارزش سرمايه بر روي تشكيل درآمد كافي نيست اگر از سرمايه جدا شود بنابراين انكار كرد كه سود سهام ، درآمد سود باشد.
تصميم ديوان سود توليد شده از سرمايه را به عنوان جريان كالا ها تعريف مي كند كه از سرمايه جدا شده و دريافت كننده مي تواند مستقلا آنرا استفاده يا واگذار كند . اين امر نشان مي دهد كه در مورد سودهاي سهام نقدي سهامداران يك سري اموال را با مالكيت انحصاري بدست مي آورند و آزادانه مي توانند آنرا واگذار كنند سود سهام تنها مدركي است از آنچه سهامداران قبلا مالك آن بوده اند . همچنين افزايش ارزش سرمايه ناشي از سود سهام را نبايد به عنوان تحقق سود فرض كرد ، تا زماني كه سهامداران اختياري در سرمايه گذاري مجدد يا مصرف آن نداشته باشند . اين تلاش بود براي توصيف« جريان نقد يا معادل نقد»براي تحقق سود كه قبلا با توجه به ماليات بر سود سرمايه به آن پرداخته شده بود. اين قانون كه افزايش ارزش تخقق يافته را جدا از سرمايه به عنوان سود در نظر مي گيرد سعي كرد مفهوم حسابداري سود تحقق يافته را با اضافه كردن »آمادگي براي مصرف » بدست آورد ، و در همين حال از مفهوم سود اقتصادي شروع كرد يعني افزايش ارزش در سرمايه البته جدائي از سرمايه ،در صورتيكه رضايت از شرايط آمادگي براي مصرف كافي باشد ضروري نيست . حتي قبل از تحقيق (بازيافت) جريان نقد افزايش در ارزش سرمايه از طريق وام گيري قابل مصرف است . ولو اينكه افزايش ارزش از سرمايه جدا نباشد سرمايه تا آنجا كه مازاد مصرف شود بر قرار خواهد بود . اين درست است كه در شرايط دسترسي براي مصرف با سود اقتصادي نيز مطابقت دارد . البته سهام به خودي خود سروكاري با سود سهامداران ندارد ، افزايش در لرزش سود آنها كه ناشي از جمع آوري درامد قبل از آن است،سود قابل تقسيم يپبراي سهامداران را در پي دارد.با اين وجود ،راي ديوان مشخص كرد كه دارايي سهامداران در عوايد حفظ شده ،سرمايه است نه سود.
سهام از سود سهامداران خارج شد زيرا نه شرايط شركت را بدتر ميكرد و نه به نفع سهامداران بود. انتقال سرمايه شامل جريانات نقدي (يعني سود تحقق نيافته)،ونه صرفاًترقي قيمت ارزش سرمايه ،به عنوان عامل سود در نظر گرفته ميشد. بحث بالا نشان مي دهد كه سود تحقق نيافته به عنوان يك مفهوم حسابداري را بايد به عنوان مفهومي در تضاد با سود اقتصادي نگاه كرد تا يك مفهوم وابسته به آن.آن يك مفهوم مشتق شده از سود اقتصادي با تحميل يك شرط اضافي نبود. در عوض به نظر ميرسد كه تحقق به عنوان يك جريان نقدي به عنوان يك شرط لازم از ابتدا محسوب مي شد و آن شرط توسط مفهوم جداسازي از سرمايه توضيخ داده شد.اين بدان معنا است كه سود اقتصادي و سود تحقق يافته ،مفاهيم مستقل با اهداف و مبدا متفاوت هستند. اگرچه با هم مقايسه مي شوند اما نمي توان پيوستگي بين آنها ار انتظار داشت.
6- هدف حسابداري و مفهوم ارزيابي بازار به بازار
حالا به رابطه بين مفهوم سود تحقق يافته با سود و زيان ارزيابي در داراييهاي مالي توجه مي كنيم.قبل از ادامه بحث بهتر است سود تحقق يافته و سود اقتصادي را با هم مقايسه كنيم و دوباره رابطه آنها را با هم مورد بررسي قرار دهيم .با توجه به معني درست داراييهاي مالي ،نتايج سرمايه گذاريها به ميزان يكسان طبق هر دو مفهوم سود اندازه گيري مي شوند. در مواردي كه داراييهاي مالي صرفاً پول اضافي هستند و مي توانند بتدريج فروخته شوند ،ارزششان برابر با قيمتهاي بازار است ومهم نيست چه كسي دارنده آن است و يك تغيير در قيمتهاي بازار آنها در اصل با تحقق جريان نقد يكسان است.در مقابل ،در مورد داراييهاي مشهود تجاري، با توجه به اينكه تغييرات در ارزش بازار و ارزش سرقفلي بر سود اقبصادي تاثير گذار است ،آنها تا زماني كه به صورت وجوه نقد در نيامده ان

 

فرمت اين مقاله به صورت Word و با قابليت ويرايش ميباشد

تعداد صفحات اين مقاله  57 صفحه

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

مقاله انگلسي همراه با ترجمه گسب شماره۳۴چيست؟

۱۹ بازديد
دسته بندي حسابداري
فرمت فايل docx
حجم فايل 21 كيلو بايت

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

گسب شماره۳۴چيست؟

در ژانويه ۱۹۹۹ هئيت استانداردهاي حسابداري دولتي (گسب)كه كل اصول پذيرفته شده حسابداري (قوانين مالي گزارش شده) براي تمام دولتها وحكومتهاي محلي قرار     مي دهد. اكثر تغييرات فراگير درگزارشات مالي در سابقه اش پذيرفته است.

به عنوان گزارش شماره ۳۴ شناخته شده است : صورت حسابهاي مالي اصلي –تحليل وبحث مديريت براي دولتها وحكومتهاي محلي – اين بازنگري اساسي از مدل كزارشات مالي را ارائه مي دهدكه از سال ۱۹۷۹ منعقد شده است در حالي كه دچار تغييرات مهمي شده است. (اين گزارش در ۴-۳ صفحه قرار گرفته است)

و موارداصلي ذكر شده در آن عبارتنداز:

دونوع صورت حساب مالي: دوشكل مجزا ازاطلاعات در صورت حسابهاي مالي اصلي تهيه شده است.صورت حسابهاي گسترده دولتي: صورت حسابهاي مالي قطعي براي تمام كارهاي شهربراساس حسابداري فراهم شده است. آنها بر مبناي سرمايه ارائه نشده اند، به جاي آن كليه كارهاي مالي دردو فعاليت اصلي سازماندهي شده اند كه عبارتند ازفعاليتهاي دولتي و تجاري. آنها توجه زيادي به دارايي خالص دارند واز قراردادهاي بين سرمايه اي (همانند خدمات سرمايه اي داخلي) وسرمايه هاي سپردا اي خارج مي باشند.

WHAT IS GASB 34?

In June 1999, the Governmental Accounting Standards Board (GASB)—which sets “generally accepted
accounting principles” (financial reporting rules) for all state and local governments—adopted the most
sweeping changes in financial reporting in its history.

Known as Statement No. 34: Basic Financial Statements—and Management’s Discussion and
Analysis—for State and Local Governments, this represents a fundamental revision of the current
financial reporting model, which has been in place since 1979. While there are a number of significant
changes (the statement is 403 pages long), the major ones are:

Two Kinds of Financial Statements. Two distinct forms of information will be provided in the basic
financial statements:

• Government-wide statements. These are consolidated financial statements for all of a city’s

operations on a full accrual basis of accounting. They will not be presented on a fund basis;
instead, fiscal operations will be organized into two major activities: governmental and business-
type. They will have a “net asset” focus, and exclude interfund transactions (such as internal
service funds) and fiduciary funds. Expenses (which may include allocated “indirect costs”) will
be shown both gross and net of related revenues such as fees and grants

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

دانلود مقاله ترجمه شده شناخت ريسك و بازده ، CAPM و مدل سه عاملي فاما – فرنچ

۲۵ بازديد
دسته بندي حسابداري
فرمت فايل docx
حجم فايل 253 كيلو بايت

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

دانلود مقاله ترجمه شده شناخت ريسك و بازده ، CAPM و مدل سه عاملي فاما – فرنچ
به همراه متن انگليسي

ريسك و بازده:
مفهوم عمومي: انتظار بازده بالاتر داشتن مستلزم پذيرش ريسك بيشتر است.
بسياري از سرمايه گذاران به اين نكته توجه دارند كه پذيرش ريسك بالاتر براي دريافت بازده هاي بالاتر الزامي است. در اين مقاله ما دو مدل مهم را براي توضيح اين رابطه بكار گرفته وآنها را توضيح مي دهيم. آنگاه توضيح خواهيم داد كه چگونه اين ابزارها مي توانند بوسيله سرمايه گذاران براي ارزيابي داراييهايي همانند اوراق قرضه مورد استفاده قرار گيرند.

چرا بايد شركتهاي با ريسك بالاتر درآمدهاي بالاتري هم داشته باشند ؟ مسلمً يك سرمايه گذار به ازاي پذيرش ريسك بالاتر ، نياز به بازده پيش بيني شده بالاتري دارد. و ما در واقع اين ارتباط را با بررسي بازده هاي بلند مدت تاريخي سهام، اوراق قرضه و داراييهاي با ريسك كمتر ، همانگونه كه در اولين نمودار آمده است ، مشاهده مي كنيم.

براي درك اين مطلب ، فرض كنيد كه يك سرمايه گذاري كه پيش بيني شده است يك ميليون دلار را بطور مستمر و سالانه ايجاد كند ، انجام گرفته است. يك فرد براي يك چنين دارايي چقدر حاضر است بپردازد؟ پاسخ به نامشخص بودن يا ريسك پذيري گردش وجوه نقد بستگي دارد. با مشخص بودن كامل شرايط كه در آن گردش وجوهخ نقد بهنگام قرارداد كاملاض مشخص مي شود ، يك سرمايه گذار دارايي را با نرخ بدون ريسك در نظر خواهد گرفت . همچنانكه ميزان نا مشخصي افزايش مي يابد ،بازده مورد نياز براي جبران ريسك افزايش مي يابد و در نتيجه در قيمت پايينتري سرمايه گذار مايل به سرمايه گذاري است ، زيرا ريسك بالاتر مستلزم دادن تخفيف است.

بعلاوه اقتصاد دانان فرض مي كنند كه سرمايه گذاران ريسك گريز هستند ، به اين معنا كه آنها حاضرند از بخشي از بازده چشم پوشي كنند ( و حتي حاضرند كمتر از ارزش فعلي بازده آتي پيش بيني شده را دريافت كنند ) تا ريسك را كاهش دهند. اگر اين فرض درست باشد،انتظار داريم سرمايه گذاران براي جبران ريسك اضافي پذيرفته شده بواسطه نگهداري داراييهاي ريسك پذيرتر ، بازده بيشتري را تقاضا كنند.

 

بي ثباتي شاخصي براي ريسك:
يكي از معيارهاي كاملاً پذيرفته شده براي ريسك ، بي ثباتي ، يعني ميزان تغيير بازده دارايي در دوره هاي زماني موفق ، است كه عموماً به صورت انحراف استاندارد بازده ها بيان مي شود. يك دارايي كه داراي نوسانات شديد است ، انتظار ميرود كه داراي ريسك بالاتري باشد ، زيرا ارزش دارايي در زماني كه سرمايه گذار مي خواهد آنرا بفروشد كمتر از آنچه است كه پيش بيني شده بود. بعلاوه ، بي ثباتي بالاتر از نظر آماري، به معني اين است كه ارزش آتي و بالقوه يك دارايي كه بي ثباتي بالايي دارد در رنج وسيعتري افت مي كند.
متنوع كردن و ريسك سيستماتيك:

البته از نظر قانوني ، بي ثباتي يك سهام خاص مربوط به خودش است و بهنگام بررسي ريسك اصلاً اهميتي ندارد.وضعيتي را در نظر بگيريد كه يك سرمايه گذار بدون اينكه متحمل هزينه اضافي گردد ، بي ثباتي مربوط به پورتفوليو ي داراييهاي خود را كاهش دهد. اين كار معمولاً از طريق متنوع كردن انجام مي شود. فرض كنيد به جاي يك نوع سهام ، دو نوع سهم با بازده هاي پيش بينمي شده برابر نگه داري مي شوند. از انجاييكه بازده سهام هيچ همبستگي با هم ندارند ، غير ممكن است كه در يك زمان هر دو حركات شديدي را تجربه كنند و در نتيجه بي ثباتي كل پورتفوليو را كاهش مي دهند. چون داراييها در يك ارتباط محدود با يكديگر حركت نمي كنند (البته نسبت به هم كمي همبستگي مثبت دارند ) ، بي ثباتي كل بدون آنكه بازده مورد انتظار كاهش يابد و با توزيع پول در بين چند دارايي ،كاهش مي يابد .

اين مفهوم متنوع كردن يكي از مهمترين اصول پورتفوليو ي مدرن است ، بي ثباتي با اضافه شدن داراييهاي بيشتري به پورتفوليو كاهش مي يابد. اگرچه اين نكته را بايد متذكر شد كه ، نرخ كاهش بي ثباتي بر اثر اضافه شدن داراييها در صورتي كه تعداد داراييها در پورتفوليو افزايش يابد ، كاهش پيدا مي كند. همانگونه كه نمودار زير براي يك سناريوي خاص نشان مي دهد (%۲۰ بي ثباتي براي هر دارايي و كووراريانس صفر بين داراييها) ، قاعده كلي اين است كه يك پورتفوليو كه شامل حداقل ۳۰ % دارايي است ، به خوبي متنوع شده است.

بي ثبتي را مي توان بدون هيچ هزينه خاص و فقط از طريق متنوع كردن ، كاهش داد ، البته اين نكته براي سرمايه گذاران قابل ذكر است كه آنها نبايد براي آن بخش از بي ثباتي سهام و يا به خاطر يك پورتفوليوي كه به خوبي متنوع شده است ، انتظار پاداش داشته باشند. اين نوع بي ثباتي را در ادبيات مالي ، ريسك غير سيستماتيك مي گويند ، زيرا ناشي از كل بازار نيست ، بلكه فقط يك نويز اتفاقي اضافي براي بازده آن دارايي خاص است.از آنجاييكه اين نويز داراي بازده صفر است ، مي توان آنرا با اضافه كردن اوراق بهادار بيشتر به پورتفوليو ، متنوع نمود . در اين صورت ميانگين آن صفر خواهد بود و انحراف استاندارد آن هرچه تعداد داراييهاي اضافه شده بيشتر گردد ، كاهش مي يابد.

نتيجه منطقي اين فرضيه آن است كه اگر تعداد داراييهاي موجود در يك پورتفوليو كافي باشد ، بي ثباتي پورتفوليو با كل بازار هماهنگ مي شود. بنابراين ،سرمايه گذاران فقط بايستي براي آن بخش از ريسك كه نمي توان آنرا با متنوع كردن از بين برد منتظر پاداش باشند.
بتا يك معيار براي ريسك سيستماتيك:

همانگونه كه در بالا گفته شد ، يك دارايي داراي هر دو ريسك سيستماتيك و غير سيستماتيك است. بخشي از بيثباتي كه به عنوان سيستماتيك مورد توجه قرار مي گيرد با ميزان انحراف بازده آن از كل بازار اندازه گيري مي شود. براي مشخص كردن اين بي ثباتي از پارامتري به نام بتا استفاده مي شود كه توزيع ريسك را براي يك اوراق بهادار خاص در يك پورتفوليو كه به خوبي متنوع شده است را اندازه گيري مي كند.

كه در آن
بازده دارايي
بازده بازار
واريانس بازده بازارو
كووراريانس بين بازده بازار و بازده دارايي است.

در عمل،بتا با استفاده از بازده هاي تاريخي براي بازار و دارايي و براي پورتفوليو بازار به صورت شاخص كل همانند S&P 500 يا Russel 2000 محاسبه مي شود. اينگونه اطلاعات به طور گسترده از طريق بانكهاي اطلاعاتي مالي در دسترس بوده و مي توان آنها را در بسته هاي نرم افزاري همانند Excel يا SPSS دانلود كرد.
براي مشخص كردن بتا يك پورتفوليو ، به سادگي ميانگين بتاي اوراق بهادار خاص را كه با توجه به بازار سرمايه هر اوراق وزن گذاري شده است ،محاسبه مي كنيم.

بخش بعدي توضيح مي دهد كه چگونه مي توان ميزان يك ريسك را در يك مدل قرار داده و از آن براي توضيح رابطه بين ريسك سيستماتيك و بازده مورد انتظار استفاده كرد.

CAPM
فرضيات اصلي براي فرموله كردن مدل
مدل قيمت گذاري دارايي سرمايه اي (CAPM) سعي مي كند كه رابطه بين بتاي يك دارايي و بازده مورد انتظار براي آنرا توضيح دهد. مدل CAPM شامل كسري فرضيات ساده در مورد رفتار سرمايه گذار و وجود يك عامل ريسك متداول است.

اولين فرض اين است كه سرمايه گذاران فقط مراقب بازده مورد انتظار و بي ثباتي هستند. بنابراين ، همانند مصرف كنندگان معمولي ، آنها بازده مورد انتظار را براي يك سطح مشخص از بي ثباتي ، افزايش مي دهند. دوم اينكه ، تمام سرمايه گذاران نظر يكساني در مورد موازنه ريسك و بازده در بازار دارند.

فرض سوم اين است كه ، تنها يك عامل ريسك در يك پورتفوليو بزرگ بازار وجود دارد.فرض شده است كه سرمايه گذاراران پورتفوليو متنوع شده را نگهداري ميكنند ، زيرا بازار براي ريسكهايي كه از طريق متنوع كردن مي توان آنها را حذف كرد ،چيزي به سرمايه گذاراران نمي دهد. بنابراين ، CAPM مي گويد كه اگر بتاي يك اوراق بهادار مشخص باشد ، اين امكان وجود دارد كه بازده آنرا نيز محاسبه كرد.

 

مدل منطقي: بهبود درك مستقيم
براي ايجاد شناخت نسبت به اين مدل ، در ابتدا فرض كنيد كه دارايي هيچ بي ثباتي ندارد و بنابراين ريسكي هم ندارد.پس بازده آن با بازار تغيير نمي كند. بنابراين بتاي اين دارايي صفراست و بازده مورد انتظار براي آن معادل با نرخ بدون ريسك است.

سپس فرض كنيد كه ، دارايي در ارتباط با بازار حركت مي كند ، يا بتاي آن يك است. بنابراين با توجه به اين همبستگي با بازار ، طبق تعريف اين دارايي درآمدي معادل با بازار را توليد مي كند.

دوباره ، در مورد دارايي فكر كنيد كه نوسانات بازده ايي بزگتري را نسبت به بازار تجربه كرده است ، يا داراي بتاي بزرگتر از يك است. م انتظار خواهيم داشت تا اين دارايي با توجه به ريسك اضافه ايي كه دارد ، بازده بالاتري نيز داشته باشد.
اگر ما اين رابطه بين بازده هاي مورد انتظار براي يك دارايي را با ميزان ريسك بازاري كه آنها با آن مواجه هستند را عموميت دهيم ،به معادله CAPM مي رسيم:

كه در آن نرخ بدون ريسك و
بازده بيش از پورتفوليوي بازار براي دارايي بدون ريسك است ، كه اغلب به پاداش ريسك سرمايه مي گويند.
در واقع CAPM مي گويد كه ، انتظار مي رود كه يك دارايي بازده ايي معادل با نرخ بازده بدون ريسك بعلاوه يك پاداش براي قبول ريسك داشته باشد كه با بتاي دارايي اندازه گيري مي شود. نمودار زير اين رابطه پيش بيني شده را براي بتا و بازده نشان مي دهد ، اين خط را ، خط امنيت بازار مي نامند.

در انگليسي بتا نسبت افزايش بازده مورد انتظار براي يك دارايي به كل افزايش بازده در بازار است كه درآن بازده اضافي به صورت بازده مربوط به يك دارايي منهاي بازده مربوط به يك دارايي با ريسك صفر ، تعريف مي شود. براي مثال براي يك دارايي با بتاي ۵/۱ انتظار ميرود كه بازده براي اين داريي در حاليكه بازده دارايي بدون ريسك در بازار ۱۰% است ، ۱۵% باشد.
بنابراين بتا يك روش عددي براي بيان اين مطلب است كه ، بازده مورد انتظار براي داراييهايي كه با بازار داراي كوواريانس بالا هستند ،به شدت نسبت به نوسانات بازار حساس هستند.

CAPM ابزاري براي مديران ارزيابي كننده سرمايه:
به خاطر داريد كه ، CAPM ، زمانيكه بازده مورد انتظار براي يك دارايي خاص يا يك پورتفوليو متاسب با ريسك آن و بازده بازار است،مي تواند بعنوان ابزاري براي ارزيابي كارايي مديران فعال به كار گرفته شود.

مديران فعال در امر سرمايه سعي مي كنند تا با انتخاب سهامها براساس تحقيقات و گزينه هاي موجود و قرار دادن آنها در پورتفوليو بهتراز بازار عمل كنند.يكي از مهمترين پرسشهايي كه در مورد بازده واقعي مطرح است ، اين مي باشد كه آيا مديران سرمايه واقعاً بازده بالاتري نسبت به بازده بر اساس ريسك ارائه مي كنند؟ مدل CAPM يك برآورد از آنچه كه بازده بايد باشد و نيز بتاي ريسك پورتفوليو به ما مي دهد. اگر بازده واقعي بالاتر از بازده بر مبناي مدل CAPM باشد ، اين نقاط به سمت ارزش بالاتر حركت مي كنند. اگر مدير بازدهي كمتر يا مساوي داشته باشد ، او دقيقاً دستمزدش را دريافت مي كند زيرا ارزش سرمايه گذاري را اضافه نكرده است.

بر اساس توضيحات قبلي ما در مورد موازنه ريسك و بازده ،مي توانيم ببينيم كه يك راه براي آنكه يك مدير لازده مورد انتظار را براي سرمايه افزايش دهد اين است كه در جاهايي سرمايه گذاري كند كه ريسك سيستماتيك بيشتري دارند. در حقيقت با پذيرش واريانس بيشتر ، مدير مي تواند بتاي سرمايه (ريسك پورتفوليو)و در نتيجه بازده مورد انتظارش را افزايش دهد.

اگرچه برخي از سرمايه گذاران ممكن است ريسك بالاتر را براي افزايش بازده مورد انتظار قبول كنند ، اما مقادير واقعي براي يك سرمايه نشان مي دهند كه او مي تواند بازده بالاتر را با همان ريسك و يا كمتر از آن بدست آورد. در واقع ما مي پرسيم كه آيا مدير قادر است يك پورتفوليو كه بازده ايي بالاتر از انچه كه CAPM پيش بيني كرده است ، داشته باشد؟ بازده واقعي يك پورتفوليو را با بازده مورد انتظار پيش بيني شده بوسيله CAPM مقايسه كنيد. اختلاف بين ايد دو “بازده اضافي” است كه اغلب به آن α مي گويند.از نظر نموداري اگر α بزرگتر از صفر باشد به معني اين است كه اين پورتفوليو بايد بالاي خط امنيت بازار باشد. از وجود يا عدم وجود يك آلفاي مثبت مي توان براي ارزيابي كارآيي يك مدير استفاده كرد.

 

تحليلهاي رگرسيون :ابزاري براي استفاده از CAPM
براي اينكه مشخص شود آيا يك مدير بواسطه لرزش افزوده ايي كه بدست آورده بايد بستانكار شود ، مي توانيم پورتفوليوي مدير را بااستفاده از مدل CAPM و رگرسيون تجزيه و تحليل كنيم.

در اين حالت ما مي خواهيم بدانيم كه چگونه بازده يك دارايي خاص يا پورتفوليو با توجه به بازده بازار تغيير مي كند. براي انجام اين رگرسيون به سه سري اطلاعات زماني نياز داريم .
اول: بازده(معمولاً ماهيانه ) براي سهامي كه ما بتاي آنرا براي يك دوره خاص(اغلب ۳ يا ۵ ساله) مشخص كرده ايم .
دوم: بازده شاخص كل بازار براي همان دوره
سوم: بازده بدون ريسك براي همان دوره

جاي تعجب نخواهد بود اگر معادله ايي كه بدست مي آوريم شبيه به معادله CAPM باشد كه در بالا به آن اشاره شد:

توجه داشته باشيد كه اضافه شدن آلفا براي مشخص كردن ارزش افزوده مدير سرمايه است. بعلاوه توجه داشته بلاشيد كه عبارت بتا در فرمول رگرسيون معادل با همان بتايي است كه قبلاً گفته شد و محاسبه آن نير مطابق همان روش قبلي است.
با مرتب كردن اين معادله مي توانيم رگرسيون را انجام داده و مشخص كنيم آيا آلفا واقعاً مثبت است يا خير. براي انجام آزمايش ، اطلاعات را به گونه ايي تنظيم كرده ايم كه بازده بالاتر باشد. با كم كردن از دو طرف معادله خواهيم داشت:

حالا معادله به يك معادله خطي آشنا تبديل شده است و ما مي توانيم بازده سرمايه ايي تاريخي بالاتر (سهام خاص ) از بازده تاريخي بازار را مشخص كنيم.رگرسيون روي نمودار نقاطي را مشخص ميكند كه بايد نمودار تا آجاييكه ممكن است با اين نقاط انطباق داشته باشد. شيب اين خط بتا است .آلفا محل برخورد اين خط با محور عمودي است. و نشان مي دهد كه تا چه ميزان وضعيت سرمايه بهتر از CAPM پيش بيني شده است.

اگر آلفا صفر باشد انتظار ميرود كه خط رگرسيون از مبدا شروع شود ، در ضمن آلفا مي تواند منفي هم باشد.

بررسي CAPM:
اگرچه CAPM يك ابزار مفيد و بسيار كآرمد است ولي نگرانيهايي در مورد بازده كلي وجود دارد. برخي از اين نگرانيها بواسطه تحقيقات آكادميك كه در سالهاي اخير صورت گرفته است بروز كرده است.
قدرت پيش بيني صحيح CAPM جاي ترديد دارد. زماني كه بازده واقعي با آنچه كه CAPM پيش بيني كرده است مورد مقايسه قرار مي گيرد ، مشخص مي شود كه اين مدل برخي اوقات درست كار نمي كند. ما كشف كرديم كه مدلهاي CAPM مقدار۰/۸۵ را براي بدست ميآورند ، در حاليكه مقدار يكي از مهمترين دلايل براي جامعيت CAPM است ، كه مشخص شده است دقيقاً ۱۵% از انحراف مشاهده شده در بازده ها همچنان بدون دليل مانده است.

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

دانلود مقاله ترجمه شده سود تحقق يافته و تغييرات در قيمت بازار دارائي هاي مالي به همراه متن انگليسي

۱۸ بازديد
دسته بندي حسابداري
فرمت فايل docx
حجم فايل 6 كيلو بايت

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

سود اندازه گيري شده در حسابداري (عوايد يا سود خالص ) سود اقتصادي بالا نيست . در عوض اندازه گيري سود به ميزاني است كه در زمان سرمايه گذاري انتظار مي رفت به آن نائل شود (يعني سود تحقق يافته ) . به عبارت ديگر ، اجراي يك سرمايه گذاري بر اساس حقايق واقعي است كه قابل مقايسه با انتظارات پيش بيني شده است . چون يك سرمايه گذاري بر طبق

انتظارات وجوه نقد بوجود مي آيد طبيعي است كه حقيقت تحقق يافته با انتظارات وجود نقد واقعي مقايسه شود . سود تحقيق يافته به منظور حسابداري ، سنجش عملكرد بر اساس واقعيت جريانات نقدي است كه با تخصيص بر اساس مبناي تعهدي تنظيم گردد اين مفهوم مي گويد كه عملكرد يك سرمايه گذاري توسط تغييرات ارزش دارائي هاي نگهداري شده اندازه گيري نمي شود بلكه بر اساس تحقق جريانات نقدي كه قبل از تحقق مورد انتظار بوده تا نبوده اندازه گيري مي گردد . در موارد سرمتايه گذاري حقيقي در عمليات تجاري سود بر حسب جريانات نقدي كه از فعاليت هاي تجاري مثل فروش توليدات ناشي مي شود اندازه گيري مي گردد، بدون توجه به تغييرات در ارزش دارائي هاي عملياتي .
استانداردهاي قديمي حسابداري (موسوم به حسابداري هزينه تاريخي ) كه بر آوورد دارائي ها را موقوف كرده وبجاي آن هزينه را بين دوره ها تخصيص مي دهند شديدا در رابطه با مفهوم سود تحقيق يافته مي باشد . به عبارت ديگر درمورد سرمايه گذاري در دارائي هاي مالي بطور كلي

جريانات نقدي حاصل از سرمايه گذاري ،بدون انتظار براي فروش تحقق مي يابند . تغييرات درارزش (معادل با ارزش بازار) دارائي هاي مالي برخلاف دارائي هاي عيني ،خود به معتي تحقق جريانات نقدي مي باشند .همانطور كه ذكر شد جريانات نقدي آتي مورد انتظار از دارائي هاي مالي مي

توانند به جريانات نقدي فعلي درهر زمان و به قيمت بازار تبديل شوند كه معادل جريانات نقدي آتي است وقتي قيمت براي همه يكسان باشد يك تغيير در قيمت بازاري دارائي هاي مالي ،نتيجه سرمايه گذاري قبل است كه مي توان آنرا به عنوان سود تحقق يافته درنظر گرفت ، حتي اگر هنوز به پول نقد تبديل نشده باشد . البته استانداردهاي مرسوم حسابداري و شيوه ها بطور كلي يك معامله فروش را به عنوان شرط لازم تحقق نتايج درمورد سرمايه گذاري هاي مالي درنظر دارند همچنين درمورد سرمايه گذاري هاي واقعي .يعني درصورتيكه جريانات ورودي و خروجي دارائي هاي مالي درجريانات نقدي به عنوان يك شرط لازم براي تحقق گنجانده شوند ،تغييرات درقيمت بازاري شان بوجود نمي آيد .مثلا وقتي كالا بجاي برخي داراي هاي مالي فروخته شود سود سرمايه گذاري واقعي بصورت تحقق يافته است حتي اگر فروش نقد نباشد .از طرف ديگر وقتي قيمت بازاري يك دارائي افزايش يابد ،نتيجه تازماني كه بصورت نقد در نيايد بطور تحقق يافته فرض نمي گردد. مي توان گفت اظهار نظر درمورد اينكه آيا دارائي هاي مالي با پول نقد يكسان است يا درموارد مختلف سرمايه گذاري واقعي و مالي متفاوت بوده است . اين مطلب به خودي خود موضوع مبناي تحقق نيست بلكه بيشتر مساله تفسير وتعبير آن است . چنين تفسيري از تحقيق سود ،مانعي مهم درراه اداره تخصيص سود وضرر ارزيابي دارائي هاي مالي است كه محدود به فعاليت هاي تجاري نيستند .به نظر ميرسد كه FASB براي رهائي از اين محدوديت معيار جديد «تحقق پذير» اتخاذ كرد . البته دارائي هاي عيني در تجارت هم گاهي اوقات بازارهائي دارند كه ميتوانند به پول

نقد تبديل شوند وبنابراين اغلب «تحقق پذيرند» . مگراينكه قيمت عادلانه دارائي هاي عيني درنظر گرفته شده و معني وسيعتري از جريانات نقدي آنرا تصحيح مي كند .با توجه به اينكه دارائي هاي مالي بطور آزاد مي توانند فروخته شوند ،هيچ تفاوتي بين تغيير درقيمت بازار در طي دوره نگهداري موجودي و تغيير در موجودي از طريق فروش وجود ندارد . دراين مفهوم تغييرات قيمت بازاري دارائي هاي مالي مساوي با تحقق جريانات نقدي است . اگر لازم باشد چنين موقعيتي با يك فروش واقعي تقويت شود ،اين شرط مغاير با نقش سود تحقق يافته اي است كه هدف آن اثبات انتظار پيش بيني شده توسط حقايق بوقوع پيوسته است . به اين ترتيب ،سود و ضرر ارزيابي دردارائي

هاي عملياتي عيني مستثني مي كند . چنانكه بحث شد اندازه گيري سود تحقق يافته ، كه يك حرفه قديمي در حسابداري شركت است لزوما مانع ارزيابي دارائي هاي مالي به قيمت عادله و تخصيص سود و ضرر برآيند در صورت سود و زيان نيست . طبق مفهوم سود اقتصادي ، تغيير در ارزش بايد نه تنها براي دارائي هاي مالي بلكه براي دارائي هاي عملياتي عيني نيز تخصيص يابد . اگر مفهوم افزايش ارزش پذيرفته شود از تغييرات درارزش بازار نمي توان چشم پوشي كرد حتي وقتي از سر قفلي چشم پوشي مي شود . اگر چنين ارزيابي مجدد دارائي هاي عيني در حال حاضر در نظر گرفته نشود ،ما بايد توجه بيشتري به مفهوم سود تحقق يافته داشته باشيم و عميق تر آنرا مورد بحث قرار دهيم . همانطور كه گفتيم ،بزرگترين مساله از چنين نقطه نظري اندازه گيري بازار به بازار دارائي هاي مالي است كه محدود به فعاليت هاي تجاري اند و نمي توانند آزادانه فروخته شوند .

Realized income and changes in market price of financial assets
The income measured in accounting (net income or earnings) is not the economic income mentioned above. Instead, measure of income captures the extent to which th

e results expected at the time of the investment have been achieved (i.e., realized). In other words, the performance of an investment is measured based on the ex post facts that can be compared with the ex ante expectation. Since an investment is made in expectation of cash flows, it is natural that the ex post fact to be compared with the expectation is the actual cash flows. The realized income for accounting purposes is measurement of performance based on the fact of cash flows, adjusted by allocation

on the accrual basis. This concept implies that performance of an investment is not measured by changes in the value of
a

ssets held, but measured based on the realization of cash flows that were expected or not expected before the fact. In cases of real investments in business operations, income is measured in terms of cash flows arising from business activities such as sales of products, regardless of changes in the value of operating assets. Conventional accounting standards (so-called historical cost accounting) that avoid value assessment of assets and instead allocate the cost among periods is inextricably linked with such concept of realized income. On the other hand, in cases of investment in financial assets, in general, cash flows as results of the investment are realized without waiting for sales. Changes in the value (equal to market value) of financial assets, unlike cases of physical assets, themselves have the same meaning with realization of cash flows. As already mentioned, future cash flows expected to arise from financial assets can be changed into the present cash flows at any time and at a market price that is equivalent to the future cash flows. When this price is same to anyone, a change in the market price of financial assets is already an achieved result of investment and therefore can be considered as realized income, even if it is not yet converted into cash through sales. However, conventional accounting standards and practices have generally considered a sales transaction as the requisite for realization of the results, in cases of financial investments as well as in cases of real investments. That is, while inflows and outflows of financial assets are included in cash flows as a requisite for

realization, changes in their market prices are not. For example, when goods are sold in exchange for some financial assets, the income on the real investment is considered as realized even if it is not cash sales. On the other hand, when the market price of a financial asset has increased, the result has not been deemed as realized until it is

converted into cash. We can say that judgment about whether financial assets are identical to cash has been made differently between in cases of real investments and in cases of financial investments. This is not a matter of the realization basis itself but rather a matter of its interpretation. Such an interpretation about realization of income has been a significant obstacle to recognition of valuation gains or losses of financial assets not bound to business activities. It appears that the FASB
intended to become free from such restriction when it adopted the new criteria of “realizable” instead of “realized”۵). However, physical assets used in business also sometimes have markets where they can be converted into cash and therefore they are often “realizable” in that meaning.Unless fair value measurement of physical assets is intended, it would have been enough to make the concept of realization separated from sales transactions and refine it in line with a broader sense of cash flows Anyway, with regards to financial assets that can be sold freely, there is no difference between the change in market price during the holding period and the change in stock through a sale. In this meaning, changes in the market price of financial assets are the same as realization of cash flows. If such a case is required to be backed up with an actual sale, it is a requirement alien to the role of realized income whose aim is to affirm the ex

ante expectation by the ex post facts. Considering in this way, valuation gains or losses on financial assets would be, in principle, included in the realized income that excludes valuation gains or losses on physical operating assets. As the discussion above shows, m

easurement of realized income, which is a traditional business in corporate accounting, does not necessarily preclude valuing financial assets at fair value and recognizing the resultant gains or loss in income statement. If anything, under the concept of economic income, changes in the value should be recognized for not only financial

assets but also physical operating assets. If the appreciation concept is adopted, changes in market value cannot be neglected even when goodwill can be neglected. If such revaluation of physical assets is not considered at present, we should give more attention to the concept of realized income and discuss about it in depth. As mentioned below, the largest issue from such viewpoint would be mark-to-market measurement of financial assets that are bound to business activities and therefore cannot be freely sold

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

عنوان انگليسي مقاله: Governance structures and accounting at large municipalities عنوان فارسي مقاله : ساختارهاي دولت و حسابداري در شهرداري هاي بزرگ ف

۱۶ بازديد
دسته بندي حسابداري
فرمت فايل docx
حجم فايل 1.646 مگا بايت

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

عنوان انگليسي مقاله: Governance structures and accounting at large municipalities
عنوان فارسي مقاله : ساختارهاي دولت و حسابداري در شهرداري هاي بزرگ
فرمت فايل زبان اصلي: فايل pdf
فرمت فايل ترجمه شده: فايل Word ورد (Doc) قابل ويرايش
تعداد صفحات مقاله انگليسي: 28 صفحه
تعداد صفحات فايل ترجمه شده به فارسي: 32 صفحه
تعداد كلمات ترجمه شده به فارسي: 8955 كلمه
چاپ شده در ژورنال معتبر ELSEVIER

Abstract
Either Mayor–Council or Council–Manager forms of governance operate most cities in the US, with a slow trend toward Council–Manager cities. Theoretical modeling suggests that the Council–Manager form should be more efficient, since the city manager has greater incentives to increase financial and accounting performance relative to the mayor as chief executive officer. However, two sets of factors may be more important for municipal comparisons. Since the mid-1980s, regulations of state and local governments have intensified. At the same time, economic conditions improved dramatically. Consequently, these two factors might be more relevant to evaluate the financial and accounting conditions in large cities. The purpose of this paper is to test the significance of governance structure on accounting disclosure levels and financial condition, based on samples of large cities from the early 1980s and the mid-1990s. The findings support the perspective that city manager cities substantially outperform Mayor–Council cities on major dimensions examined in both univariate and multivariate tests. Large municipalities improved on key financial and accounting variables from 1983 to 1996. Council–Manager cities maintained superiority over Mayor–Council cities for accounting disclosure in both periods. Council–Manager cities were significantly better in financial condition in 1983, but the evidence for 1996 was mixed.

چكيده
اكثر شهرهاي ايالات متحده با روش هاي شهردار ـ شورا و يا شورا ـ مدير دولت با حركتي تدريجي به سمت شهرهاي شورا ـ مدير اداره مي شوند. مدلسازي نظري نشان مي دهد كه روش شورا ـ مدير كارآمدتر است چون مدير شهر انگيزه هاي بيشتري براي افزايش عملكرد مالي و حسابداري نسبت به شهردار به عنوان مدير اجرايي دارد. به هر حال ، دو عامل بسيار مهم براي مقايسة شهرداري ها مطرح شده است. از اواسط دهة 1980 ، قوانين دولت مركزي و محلي سخت تر شد. ضمناً شرايط اقتصادي به طور چشمگيري بهبود يافت. از اين رو دو عامل مذكور براي ارزيابي شرايط مالي و حسابداري در شهرهاي كلان مناسب تر بودند. هدف اين مقاله بررسي اهميت ساختار دولت در زمينة ميزان افشاي حسابداري و شرايط اقتصادي براساس نمونه هايي از شهرهاي بزرگ از اوايل دهة 1980 و اواسط دهة 1990 مي باشد. يافته ها اين نظريه كه شهرهاي مدير شهري در واقع بيش از شهرهاي شهردار ـ شورا براساس ابعاد مهم بررسي شده در آزمون هاي تك متغيري و چند متغيري عمل مي نمايد ، را تأييد مي كنند. شهرداري هاي بزرگ از 1983 تا 1996 براساس متغيرهاي مهم مالي و حسابداري تغيير نموده و پيشرفت كرده اند. شهرهاي شورا ـ مدير براي افشاي موارد حسابداري در هر دو دورة زماني برتر از شهرهاي شهردار ـ شورا هستند. شرايط اقتصادي شهرهاي شورا ـ مدير در 1983 بسيار عالي بود ، اما اسناد مربوط به سال 1996 نابسامان بودند.

 

1. مقدمه
اكثر شهرهاي آمريكا به روش هاي شورا ـ مدير ( 3/48 % ) و شهردار ـ شورا (MC) (7/43 % ) دولت شهرداري اداره مي شوند.در دو دهة اخير حركت از روش
شهردار ـ شورا به سمت شورا ـ مدير (C-M) بوده كه به طور متوسط 63 شهر در يك سال از روش C-M استفاده مي كرده اند.
اين امر نشان مي دهد كه روش C-M بر طبق دلايل مالي و يا سياسي از امتياز بيشتري برخوردار است. ( ممتاز است ) ( ICMA ، 2000 ). آيا شهرهاي C-M حقيقتاً براساس نتايج مالي و حسابداري ممتاز و برجسته پايه ريزي شده اند ؟
هدف مقالة فعلي بررسي و مقايسة عملكرد نسبي دولت شركتي (M-C در مقابل C-M ) مورد استفادة شهرداري هاي بزرگ است. آزمون هاي تك متغيري و چند متغيري در طي دو دورة حسابداري ، پايان سال هاي مالي 1983 و 1996 برگزار شده اند. دورة اول قبل از وضع قوانين سخت فدرال و تأسيس هيئت تدوين استانداردهاي حسابداري دولتي (GASB) بود. شرايط اقتصادي شهرهاي بزرگ در اين دوره نسبتاً نامساعد بود. دورة بعدي يك دهه بعد از تصويب قانون حسابداري ساده و تشكيل GASB بود. شرايط اقتصادي شهرهاي بزرگ در اين دوره بهبود يافت. دو شاخص عملكردي مورد استفاده براي تجزيه و تحليل عبارتند از : 1- ميزان افشاي حسابداري و 2- وضعيت مالي بر طبق پيش بيني ها ، شهرهاي C-M در هر دو دوره براساس انگيزه هاي مربوط به مديريت حرفه اي بيش از شهرهاي M-C عمل مي كنند.
در مرحلة اول ايوانز و پاتون (1983 ) ، مقالة حسابداري فرضي ارائه نمودند. مبني بر اينكه مديريت حسابداري مربوط به C-M افشاي حسابداري و مشخصات مالي بهتري را براساس انگيزه هاي علامت دهي و نظرية نمايندگي ارائه مي نمايد. همچنين مدارك نظري و عملي برتري قابل ملاحظه ساختار دولت C-M را نشان مي دهد. مي توان اين نوع برتري را براساس داده هاي دهة 1980 يا 1990 و يا هر دو دهه اثبات نمود. دو دهة 1970 و 1980دوران ركود اقتصادي و نابساماني هاي مالي براي شهرداري ها بود. حسابداري نامساعد و كيفيت حسابرسي و تنش مالي فشار افزايش يافت. در نتيجه ، قوانين حسابداري و حسابرسي رسميت يافت. قوانين جديد براي چندين سال به اجرا در آمدند و همزمان با آن شرايط اقتصادي به طور اساسي بهبود يافت. بنابراين ، طبق پيش بيني ها اصلاحاتي در نتايج مالي و حسابداري براساس قوانين دقيق تر و ثبات مالي در حكومت محلي به وجود آمد. مشخص نشده كه ساختار دولتي تا چه حدي به شرايط مالي و حسابداري و اصلاحات قانوني و اقتصادي در اوايل دهة 1980 بستگي دارد.
ايوانز و پاتون (1983 ، 1987 ) مدركي دال بر تفاوت هاي شهرداري در حسابداري بر اساس ساختار دولتي ارائه نمودند. شهرهاي C-M به احتمال زياد داراي گواهي تطبيق (گواهي ابراز لياقت فعلي ) بودند، چون مدير شهر ( CM ) يك مدير حرفه اي بود كه انگيزه هايي براي حذف صلاحيت داشت. برتري اساسي حسابداري شهرهاي C-M به وسيلة چند تحقيق و با استفاده از داده هاي شهرداري از 1970 و 1980 تأييد شده بود. براي مثال به تحقيقات كوپلي (1991 ) و گروكس و شيلدز (1993 ) رجوع نماييد.
در طي دو دهة گذشته ، چند شاخص ، تغييرات ساختاري اساسي را در شهرهاي آمريكا نشان مي دهند. براي مثال ، شهرهاي بزرگ در سال 1996 در مقايسه با شهرها در سال 1983 ، از گزارشات مشروط حسابرسي كمتر ، درجه بندي اوراق قرضه بالاتر و گواهيهاي بيشتر برخوردارند (مكللاند و گروكس ، 2000 ، صفحة 276 ) و علت آن افزايش قوانين حسابداري و مالي و بهبود شرايط اقتصادي مي باشد. بنابراين ، اهميت ساختار دولتي شهرداري در اين تحول و دگرگوني مشخص نيست. هدف تحقيق فعلي تجزيه و تحليل اين اختلافات است. مدلسازي نظري براساس دو سناريوي احتمالي پايه ريزي شده :
1) شهرهاي C-M به علت اهميت مديريت حرفه اي در تمام ابعاد و بيش از شهرهاي M-C عمل مي كند ؛ يا 2) ميان دو ساختار دولتي تا اواسط دهة 1990 از نظر نتيجه تفاوتي وجود ندارد. چون تركيب قوانين و شرايط اقتصادي قوي عوامل مهمي در موفقيت مالي به شمار مي روند. فرضيه هاي ارائه شده در اين مقاله نشان مي دهند كه تغييرات قانوني و شرايط اقتصادي بهبود يافته براي ميزان افشاي حسابداري و وضعيت مالي ، مطابق با سناريوي دوم تسلط دارد.
آزمايش تجربي ابتدا براساس تجزيه و تحليل توصيفي و تك متغيري عوامل مهم حسابداري ، حسابرسي و مالي شهرهايي با بيش از 100000 نفر جمعيت ، با استفاده از يك طرح زوج همتا براي سال هاي 1983 و 1996 پايه گذاري شده است.
سپس مدل هاي چند متغيري با استفاده از OLS و رگرسيون منطقي به مقايسة آماري دو ساختار دولت متعلق به هر دو دورة حسابداري  پرداختند. مدل نخست ميزان افشاي شهرها را بررسي مي كند. نخستين تجزيه و تحليل تجربي از گواهي ابراز لياقت ( CA ) به عنوان معيار ميزان افشا استفاده مي نمايد. ساختار دولتي شركت به همراه مجموعه اي از متغيرهاي كنترل به عنوان يك متغير مستقل مورد استفاده قرار گرفته است. دومين تجزيه و تحليل تجربي براي اندازه گيري ميزان افشاء از شاخص افشاء استفاده مي كند (براساس CA ، نظرية حسابرسي و 6 مؤسسة بزرگ حسابرسي ). نتايج به دست آمده برتري شهرهاي C-M به شهرهاي M-C از نظر ميزان افشاء در هر دوره را كاملاً تأييد مي كنند. مدل دوم با استفاده از تغيير پذيري مالي به بررسي وضعيت مالي مي پردازد. (وجوه عمومي صاحبان سهام توسط در آمدهاي وجوه عمومي تقسيم مي شود ) نتايج برتري شهرهاي C-M در سال 1983 را نشان مي دهد ولي نتايج 1996 مبهم و نامشخص هستند. در كل نتايج نشان مي دهند كه ساختار دولتي C-M از نظر ابعاد مهم مالي و حسابداري بر ساختار M-C برتري دارند.
بقية مقاله به شرح زير سازماندهي شده است. بخش 2 اطلاعاتي در مورد سوابق موجود ارائه مي نمايد و بخش 3 شامل يك بررسي موضوعي مي شود. ايجاد و توسعة مدل در بخش 3 ارائه شده ، در حالي كه بخش 5 نمونة ارائه شده را به طور مفصل شرح
مي دهد. نتايج در بخش 6 ارائه شده اند و بخش 7 نتيجه گيري تحقيق است.

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

دانلود مقاله ترجمه شده ريسك وبازده به همراه متن انگليسي

۲۵ بازديد
دسته بندي حسابداري
فرمت فايل docx
حجم فايل 144 كيلو بايت

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

ريسك وبازده:
هنر سرمايه گذاري با ريسك و بازده تعريف مي شود. سرمايه گذاري به معني قبول يك مقدار ريسك به ازاي يك بازده مورد انتظار است.براي هر فرد قبل از ورود به بازار سهام اين نكته كاملاً مهم است تا انواع مختلف ريسك و مخاطره را شناخته و آنها را اندازه گيري كند.همچنانكه كه خواهيم ديد برخي از اين ريسك و بازده ها داراي تنوع هستند و برخي ديگر به اين گونه نيستند.مطمئن شويد كه شما آماده پرداخت براي رسيك اضافي هستيد.

زمانيكه يك سرمايه گذار يك دارايي را خريداري ميكند (سهام ، اوراق قرضه ، يك شركت ، اثر هنري و غيره ) اين داراييها داراي يك بازده مورد انتظار هستند.برخي از سرمايه گذاران اين بازده را بر حسب درصد مشخص ميكنند در حاليكه ديگران اميدوارند كه اين بازده به صورت مثبت باشد.بازده مورد انتظار از نظر رياضي به صورت درآمد +سرمايه پرداخت شده تعريف مي شود.سهام خاص كه عموماً در بخش تكنولوژي وجود دارند هيچ بازده (سود قابل تقسيم ) ندارند

زيرا آنها تمامي سودها را در موسسه سرمايه گذاري مي كنند. در مورد رشد اين سهام بازده مورد انتظار شما همان سرمايه است. به خاطر داشته باشيد كه سرمايه گذاري همانند يك خيابان دو طرفه است كه بين سرمايه گذار و شركتي كه شما مي خواهيد در آن سرمايه گذاري كنيد قرار گرفته است. اگر شما سهام يك شركت (يا اوراق قرضه آنها) را خريداري كنيد ، آنها به شما بابت اين كار يك پاداش مناسب را مي دهند كه مي توانيد آن را ردر جاي ديگر سرمايه گذاري

كنيد. بنابراين بازده مورد انتظار بابت سرمايه گذاري يك سرمايه گذار باعث ايجاد يك سطح ريسك براي دارايي مي شود.ريسك انواع مختلفي دارند كه عبارتند از:

ريسك سيستماتيك:
اين ريسكي است كه نمي توانيد آنرا متنوع كنيد.زماني كه شما يك دارايي را خريداري مي كنيد عوامل متعددي در پي آن قرار مي گيرند كه مي توانند بر بازده سرمايه گذاري (به صورت منفي يا مثبت )اثر بگذارند : نرخ ريسك سرمايه گذاري مجدد ، مخاطره بازار ، نرخ ريسك مبادله ، و ريسك قدرت خريد (تورم ) . هيچ راهي براي اينكه در دوره نوسان بتوانيد از يك سهام خاص محافظت بكنيد وجود ندارد. لطفاً به اين نكته توجه داشته باشيد كه اگر چه شما نمي توانيد در برابر اين مخاطرات حفاظتي داشته باشيد ولي راههايي وجود دارند كه از انها دوري نماييد. يك را مي تواند خريد يك بيمه با نرخ شناور است كه از سهام هنگام افزايش منفي در نرخ بهره بازار حمايت ميكند.

 

مخاطره غير سيستماتيك:
اين نوع مخاطره را مي توان با داشتن يك پرتفوليو از اوراق بهادار متنوع نمود. مخاطرات قابل متنوع شده عبارتند از: مخاطره شركت ، مخاطره مالي ، و مخاطره كشور . براي مثال اگر شما ۱۰۰۰۰ دلار داشته باشيد و با آن سهام يك شركت خانه سازي را بخريد شما ريسكتان را متنوع نكرده ايد . اگر كل سهام بازار ترقي كنند ولي بخش مسكن تنزل پيدا كند ، سهام شما بازده ايي كمتر از كل بازار خواهد داشت.بسياري از متخصصان سرمايه گذاري بر اين باور هستند كه داشتن يك سبد از ۱۰ تا ۱۵ گونه سهام بخشهاي مختلف مي تواند بخش بزرگي از ريسك غير سيستماتيك را محدود كند .

مهمترين معيار براي ريسك اوراق انحراف استاندارد آن است. اين يك معيار آماري از سابقه نوسان يك پورتفوليو در طي يك دوره ۵ يا ۱۰ ساله است. به عبارت ساده تر ، انحراف استاندارد نشان دهنده اين است كه بازده سرمايه گذاري تا چه حدودي در اطراف اين مقدار ميانگين نوسان مي كند. براي محاسبه انحراف استاندارد لازم است كه درصد بازده را براي يك سهام يا اوراق قرضه را تعيين كنيد. آنگاه اين مقادير را با هم جمع كرده و بر تعداد اوراقي كه از آنها استفاده مي

كنيد تقسيم كنيد. عدد حاصل ميانگين يا متوسط بازده را براي پورتفوليو در طي يك دوره زماني بدست ميدهد. شما ميانگين را از بازده هر سال كسر كنيد و آنرا به توان دو برسانيد. سپس تمامي اين اعداد به توان رسيده را با هم جمع ، مجموع را بر تعداد سالها تقسيم و مجذور آنها رامحاسبه كنيد. مقذار به دست آمده همان انحراف استاندارد (انحراف از معيار) است. يك پورتفوليو در بين ۱ انحراف استاندارد (تعداد هر چه كه باشد ) و در ۶۸% زمان حركت مي كند. اين پورتفوليو

در بين ۲ انحراف استاندارد ودر ۹۸% زمان حركت خواهد كرد. اين يك روش مهم براي ارزيابي ريسك و بازده بالقوه براي يك پورتفوليو از اوراق بهادار است. اين صفحه پيش فرض را از طريق سايت yahoo.com كنترل كنيد ، در آنجا وارد بخش اندازه گيري آماري ريسك شويد.

 

ريسك (مخاطره)
مخاطره به معني احتمال از دست دادن پولتان را در يك سرمايه گذار ي تعريف مي كنند. تعريف تخصصي تر ريسك به معني از دست دادن بازده در سرمايه گذار ي است .دارايي كه داري بازده هاي نامنظم است پر مخاطره تر از دارايي كه است كه بازده آن به صورت آماري و آهسته تغيير مي كند. برخي از سرمايه گذاريها بدون مخاطره هستند. به طور خاص سرمايه گذاري در سهام به معني پذيرش مقداري ريسك است. اگر شما مي خواهيد در بازار سهام به يك توفيق ناگهاني برسيد بايستي ريسك را بپذيريد. اگر شما تمام اندوخته زندگيتان را در يك سرمايه گذاري امن همانند يك حساب پس انداز، سرمايه گذار ي كنيد ،با هيچ مخاطره ايي مواجه نخواهيد شد ، اما بازده ايي كه بدست مي آوريد ناچير است و تورم باعث از دست رفتن ارزش سپرده گذاري شما مي شود. بين ريسك و بازده يك موازنه برقرار است. ريسك كمتر به معني بازده كمتر و ريسك بالاتر به معني احتمال بازده بالاتر است. سطوح مخاطره به تصميم گيري شخص بستگي دارد. اين سطح به سن شما ، اهداف سرمايه گذاري ، زمان زندگي و اينكه شما مي توانيد زيان را تحمل كنيد ، بستگي دارد.

انواع ريسك:
هنگام سرمايه گذاري در بازار سهام با دو نوع رسيك مواجه هستيد : ريسك بازار و ريسك خاص

ريسك بازار
ارزش سهام معمولاً تمايل دارد كه در جهت كل بازار حركت كند. و حركت سهام افراد به طور مشخص بر خلاف حركت FTSE 100 غير معمول است. اين بدان دليل است كه سهام تحت تاثير همان عواملي قرار مي گيرد كه كل سلامت اقتصاد را تحت تاثير قرار مي دهد (تورم ، نرخ بهره ، وضعيت GNP و غيره ). خود اينكه كل بازار مي تواند سقوط كند يك ريسك است.

ريسك خاص:
ريسك خاص مربوط به يك نوع سهام خاص است. براي مثال اگر توليد يك شركت سازنده خودرو بر اثر اعتصاب متوقف گردد ، اين فقط يك عامل ريسك خاص است زيرا فقط بر سازندهخ خاصي تاثير گذار است. ساير منابع ريسك خاص عبارتند از : اشتباهات ناشي از مديريت شركت ، ابداعات جديد از طرف شركتهاي رقيب و مقررات قانوني.

ريسك و بازده:
عموماً ريسك پذيري بيشتر در يك سرمايه گذاري به معني آن است كه بابت اين ريسك بازده بالاتري مورد انتظار است. ريسك سرمايه گذاري به اين معني است كه ارزش اوراق بهادار (سهام يا اوراق قرضه) بدون تغيير يا با كاهش مواجه خواهد شد. اما براي اينكه ارزيابي كنيد كه براي جبران ريسكي كه شما قبول كرده ايد چه بازده ايي لازم است ، بايستي براساس يك نرخ پايه عمل كنيد. اين نرخ را نرخ بدون مخاطره مي نامند.

نرخ بدون ريسك:
نرخ بدون ريسك معمولاًدر ارتباط با سرمايه گذاري بون مخاطره مطرح مي شود. در بيشتر مواقع اين نرخ براي اوراق قرضه دولتي بلند مدت كه به عنوان سرمايه گذاري بدون ريسك در نظر گرفته مي شوند ، مطرح مي گردند.

پاداش ريسك:
پاداش ريسك ،جايزه يك سرمايه گذار براي قبول ريسك است.اين پاداش به مقدار انحرافي كه يك دارايي از قيمت خريدش مي تواند داشته باشد ،بستگي دارد.
بازده مخاطره اصلاح شده:
در مورد سرمايه گذاريهاي با ريسك بالاتر (همانند سهام Small-cap) كه انتظار ميرود نوسان بيشتري نسبت به اوراق قرضه دولتي داشته باشند ، سرمايه گذاران انتظار بازده بيشتري مثلاً ۱۵% بيشتر از نرخ سرمايه گذاري بدون ريسك را دارند. اگر بازدهخ اوراق قرضه دولتي ۵% باشد آنگاه بازده اصلاح شده براي سرمايه گذاري با مخاطره بالاتر ۱۰%=۵-۱۵ است. بازده با ريسك اصلاح شده در هيچ كجا قيد نمي شود ،زيرا يك مقدار فرضي است،ولي سعي مي شود تا بهنگام تصميم گيري در سرمايه گذاري اين مقدار مد نظر قرار گيرد.بازده با ريسك اصلاح شده را مي توانيد با مقايسه بازده سرمايه گذاري نسبت به بازده سرمايه گذاري بدون مخاطره برآورد كنيد.پس از آن لازم است كه اگر بازده ،جبران كننده ريسكي است كه شما با آن مواجه هستيد ،مي توانيد تصميم گيري كنيد.
كاهش ريسك

ريسك خاص:
متنوع كردن مي تواند باعث كاهش ريسك خاص در سرمايه گذاريهاي افراد گردد.

ريسك بازار:
متنوع كردن نمي تواند باعث محدود شدن ريسك بازار گردد. شما ممكن است بتوانيد ريسك بازار را با منتقل كردن پولتان به سرمايه گذاريهاي با مخاطره كمتر ،ريسك بازار را كاهش دهيد اما در اينصورت بازده كمتري را به دست خواهيد آورد.

ريسك و بازده:
• بازده يك سرمايه اغلب با توجه به بازده دوره نگهداري آن اندازه گيري مي شود:
تغيير در قيمت بعلاوه درآمد كسب شده بر حسب درصدي از قيمت اصلي بيان مي شود. معيار بهتر مي تواند به صورت زمان بندي تقسيم سود يا ساير پرداختيها و نرخ سرمايه گذاري مجدد آنها در نظر گرفته شود.
• بازده كلي براي يك سرمايه گذاري شامل دو بخش است:
بازده پيش بيني شده و بازده پيش بيني نشده.
بازده پيش بيني نشده هانگونه كه از نام آنمشخص است به علت رويدادهاي غير منتظره است. به نظر ميرسد كه ريسك سرمايه گذاري ناشي از يك رويداد غير منتظره است.
• مجموع ريسك يك دارايي به صورت ،ميزان انحرافي كه بازد ه هاي واقعي از بازده پيش بيني شده دارند مطرح مي شود. يك معيا متداول انحراف استاندارد است ، البته براي بسياري از سرمايه گذاران ريسك منفي از نوسان بازده پر اهميت تر است. براي مديران اوراق قرضه ريسك بازده كمتر از معمول معياري است كه ارتباط بيشتري با ريسك دارد.
• اگر شخصي تصور كند كه بازده ها به صورت نرمال توزيع شده اند ، آنگاه واريانس (يا مجذور انحراف استاندارد ) يك معيار مناسب براي ريسك خواهد بود ،زيرا توزيع نرمال به صورت متقارن است و به طور كامل توسط ارزش مورد انتظار و واريانس قابل توضيح است. مدراكي وجود دارد كه نشان مي دهند منحني هاي بازده هاي سهام – ارزش نسبت به منحنيهاي پيش بيني بوسيله توزيع نرمال كشيده تر هستند.

• ريسكهاي سيستماتيك ( كه ريسك بازار نيز ناميده مي شوند) رويدادهاي غير منتظره ايي هستند كه تمامي داراييها را با نسبتهاي مختلف تحت تاثير قرار مي دهند ، زيرا اين رويدادها اقتصادي هستند. ريسكهاي غير سيستماتيك رويدادهاي غير منتظره ايي هستند كه بريك دارايي خاص يا مجموعه ايي از داراييها اثر ميگذارد . ريسكهاي غير سيستماتيك را ريسكهاي خاص يا ريسك دارايي خاص نيز مي نامند.

• سرمايه گذاران با يك تعادي بين ريسك و بازده مورد انتظار مواجه هستند. اطلاعات تاريخي نشان مي دهند كه داراييهاي با درجه كمتر ريسك بازده ايي كمتر از حد متوسط را نسبت به داراييهاي با ريسك بالاتر ، ارائه مي دهند.

• تغيير اوراق قرضه از يك پورتفوليوي ريسك دار به يك دارايي بدون ريسك ساده ترين راه براي كاهش ريسك است.روش ديگر به صورت متنوع كردن پورتفوليوي ريسك دار است.

• اوراق قرضه دولتي ايالات متحده فقط يك دارايي بدون ريسك با ارزش اسمي است. با اينهمه انحراف استاندارد از نرخ واقعي در مورد اوراق قرضه دولتي در مقايسه با ساير داراييها همانند اوراق قرضه بلند مدت و سهام عادي كمتر است ، بنابراين براي هدف تحليلي ما ، فرض مي كنيم كه اوراق قرضه دولتي يك دارايي بدون ريسك است. علاوه بر اوراق قرضه دولتي ، اوراق در بازار پول نيز داراي تعهدات مطمئن كوتاه مدت همانند اوراق تجاري و cd ها هستند. اين موارد مستلزم كمي ريسك هستند اما نسبت به ساير داراييهاي داراي ريسك از ريسك كمتري برخوردار مي باشند. براي ساده شدن بحث ما فرض ميكنيم كه اوراق در بازار پول نيز داراييهاي بدون ريسك هستند.

• يك پورتفوليوي سرمايه گذاري داراي ريسك ( كه درا اينجا به آن دارايي ريسك دار گفته مي شود ) را مي توان با توجه به نسبت پاداش به تغيير پذيري مشخص نمود.اين نسبت همان شيب خط تخصيص سرمايه است (CAL) ، خطي كه بين دارايي بدون ريسك تا دارايي ريسك دار رسم مي شود. تمامي تركيبات داراييهاي بدون ريسك و با ريسك با توجه به اين خط تعيين مي شوند. سرمايه گذاران يك شيب تند را براي CAL ترجيح ميدهند زيرا براي هر سطح از مخاطره بازده بالاتري را پيش بيني مي كند. اگر ميزان وام گرفتن بيش از مقدار وام دادن باشد CAL در نقطه مربوط به سرمايه گذاري ۱۰۰% در پورتفوليوي كاملاً ريسك دار به صورت پيچ خورده خواهد بود.

• يك سرمايه گذار ترجيح مي دهد كه انتخابي از بين پورتفوليوهاي رو خط تخصيص سرمايه كه از ريسك دور باشند، داشته باشد .سرمايه گذاران ريسك گريز در اينصورت به سمت اوراق قرضه دولتي گرايش پيدا خواهند كرد. سرمايه گذاران ريسك پذير پورتفوليوهايي از داراييهاي با مخاطره را انتخاب خواهند كرد.
• خط بازار سرمايه همان خط تخصيص سرمايه است كه با استفاده از يك استراتژي انفعالي سرمايه گذاري رسم ميشود و با يك پورتفوليوي مشخص در بازار همانند Standard & Poor’s 500 به عنوان يك دارايي با ريسك سروكار دارد.

ريسك نرخ بهره:
• حتي قرادادهاي بدون ريسك همانند اوراق قرضه دولتي نيز در معرض خطر نرخ بهره قرار دارند.معمولاً اوراق بلند مدت تر نسبت به اوراق كوتاه مدت حساسيت بيشتري به تغييرات نرخ بهره دارند. اندازه گيري عمر متوسط يك اوراق كه مدت Macaulay نام دارد ، به صورت ميانگين وزني زمانها تا هر پرداخت بوسيله سهام به ارزشهاي متناسب با ارزش فعلي پرداخت تعريف شده است.

• مدت Macaulay افق زماني را پس از آنكه بازده اوراق به صورت واقعي مشخص شد را اندازه گيري مي كند. در طي زمان ، زيان (سود) حاصل از تغيير قيمت بوسيله سود (زيان ) سرمايه گذاري مجدد كوپن بهره جبران مي شود.

• مدت اصلاح شده يك معيار مستقيم است كه حساسيت ارزش اوراق را به تغييرات در بازده آنها را اندازه گيري مي كند. مدت اصلاح شده به صورت
(۱+بازده)/ مدت Macaulay تعريف مي شود.

• مدت بقا تنها يك برآورد از تغيير درصد ارزش يك اوراق در برابر ۱% تغيير در بازده است. فرض شده است كه در يك منحني مستقيم براي بازده ، تغييرات به موازات منحني است و فقط زماني عمل مي كنند كه تغييرات كوچكي در بازده (همانند ۱۰ نقطه مبنايي) بروز كرده باشد.
• سر رسيد طولاني تر ،بازده كمتر و كوپن كوچكتر و كم تكرارتر باعث بزرگتر شدن دوره دوام مي شود. دوره دوام Macaulay براي يك اوراق قرضه بدون كوپن تقريباً معادل سر رسيد آن است.

• اندازه گيري مقدار شيب منحني مقدار تغييرات در دوره دوام را براثر تغيير در تاريخ سررسيد را نشان مي دهد.
• شيب مثبت ، كه براي بيشتر اوراق صادق است ، نشان دهنده اين واقعيت است كه حساسيت قيمتي ، كه به صورت دوره دوام اندازه گيري مي شود ، با افزايش بازده ،كاهش و با كاهش بازده ، افزايش مي يابد. شيب مثبت به عنوان يك ويژگي براي اوراق در نظر گرفته مي شود ،مخصوصاً زمتني كه بازده هاي متغير باشد. اوراق قابل فراخواني همانند اوراق تضمين شده ايالات متحده در برخي مناطق بازده داراي شيب منفي هستند.
• دوره دوام افزايشي است يعني اينكه دوره دوام يك پورتفوليو از اوراق قرضه مجموع وزني دوره دوام هر اوراق قرضه است.ازآنجاييكه دوره دوام و شيب ارزش ريسك را اندازه گيري مي كنند ، آنها مي توانند براي مديريت پورتفوليوي اوراق قرضه بكار گرفته شوند.

• سياستهاي ايمن سازي از مشخصه هاي مديريت پورتفوليو با در آمد ثابت است. اينگونه استراتژيها باعث مي شوند كه افراد يا شركتها در برابر تغييرات نرخ بهره ايمن گردند. اين ايمن سازي ميتواند به شكل ايمن سازي ارزش خالص يا ايمن سازي ارزش انباشته آتي پورتفوليوي با درآمد ثابت باشد. ايمن سازي يك طرح كاملاً سرمايه ايي با هماهنگ كردن دوره دوام داراييها و بدهيها بدست مي آيد. براي نگهداشتن وضعيت ايمن شده در مقابل تغييرات زماني و نرخ بهره لازم است كه پورتفوليو به صورت دوره ايي موازنه گردد.

• يك فرم بسيار جهت در براي ايمن سازي ، تخصيص يا هماهنگ كردن گردش وجوه نقد است. اگر يك پورتفوليو به طور صحيح گردش وجوه نقد را با بدهيهاي بودجه بندي شده هماهنگ كند ، ديگر نيازي به موازنه مجدد نمي باشد.

ريسك كيفيت بستانكاري:
• براي ساليان متمادي ، موسسات مالي و دانشگاهي در تلاش بودند تا ضررهاي ناشي از ريسك بستانكاري را پيش بيني كنند.بهترين روش شناخته شده بر اساس Altman’s Z-score است كه در آن با استفاده از اطلاعات مالي شركت ، بدنبال وضعيتهاي بدون اشكال مي گردند.

• روش جديدتر CreditMetrics نوسانات را بر اساس upgrades, downgrades, and defaults پيش بيني مي كند. اطلاعات تاريخي براي تعيين انحراف پيش بيني در مورد يك رويداد بستانكاري احتمالي كه شامل upgrades and downgrades و حذف defaults است ، بكار گرفته مي شود.
• براي مثال محاسبات CreditMetrics احتمال تغيير نرخ جاري اوراق را با توجه به ساير نرخها و در طي يك زمان مشخص ،نشان مي دهند. هر جابجايي باعث تغير در ارزش بر آورد شده مي گردد (با استفاده از اطلاعات تاريخي در مورد بستانكاري يا نرخهاي احيا شده به صورت default ). هر مقدار به دست آمده با احتمال ايجاد يك توزيع از ارزش در بين هر وضعيت بستانكاري ناش از اين مقدار ارزش گذاري مي شود.در اينحالت ارزش مورد انتظار دارايي و نوسان ارزشي محاسبه مي شود.
• براي محاسبه نوسان ارزش پورتفوليو ناشي از نوسان ارزش داراييهاي خاص لازم است كه همبستگي بين تغييرات كيفي بستانكاري محاسبه گردد.با توجه به اين كه اينگونه موارد را نمي توان مستقيماً از روي اطلاعات تاريخي مشاهده كرد ، يك راه اين است كه اين اطلاعات را از همبستگي تاريخي دارايي ، كه از مجموعه حقوق صاحبان شركت بدست ميآيد ، استنتاج كنيم. البته از راههاي مختلف ديگري همانند ، يك همبستگي ساده ثابت ، نيز مي توان استفاده كرد.

ابعاد ظرفيت ريسك را مي توان به ۵ گروه تقسيم كرد كه به صورت زير تعريف مي شوند:
ابعاد پنجگانه ظرفيت ريسك
بعد اول: افق زماني و نيازهاي نقدينگي
بعد افق زماني و نيازهاي نقدينگي نشان ميدهد كه چگونه سرمايه گذاران مي توانند به سرعت پول خود را از اين سرمايه گذاريها خارج كنند. نمره كم به معني اين است كه يك سرمايه گذار ممكناست در كمتر از دو سال به پول خود نياز داشته باشد. اعداد بالاتر به اين معنا است كه يك سرمايه گذار ممكن است پول خود را در ۱۰ سال يا بيشتر برداشت كند. هر چه سرمايه گذار مدت طولاني تري پول خود را در يك دارايي با بازده مشخص شده براي حداقل بيست سال نگه دارد ،احتمال اينكه بازده انباشته كمتري بدست آورد كاهش مي يابد. نمودار سريهاي زماني اهميت افق زماني و ريسك و بازده مرتبط با آنرا نشان مي دهد .
بعد دوم: گرايش به سمت ريسك

بعد گرايش به سمت ريسك ميزان تمايل يا عدم تمايل به ريسك را بر آورد مي كند. ريسك به صورت “احتمال ضرر ” تعريف مي شود و اين بعد توانايي تحمل كاهش در ارزش سرمايه گذاري به علت ريسك را نشان مي دهد. اگر هيچ كاهشي وجود نداشته باشد ،هيچ ريسكي وجود ندارد و هيچ دليلي براي سرمايه گذاري و كسب در آمد موجود نخواهد بود.در آمدهاي بالا بدون پذيرش ريسك امكان پذير نخواهد بود. اعداد بالا نشان دهنده پذيرش سرمايه گذاري با ريسك بالا براي بدست آوردن درآمدهاي بالقوه بالاتر است.اعداد كمتر نشان دهنده عدم تمايل به ريسك و سرمايه گذاري با احتياط است. گرايش به سمت ريسك بالا به شخصيت افراد ، تجربه ، گرايش به سمت قمار ، يا عوامل ديگر بستگي دارد.از بين تمامي ابعاد ظرفيت ريسك ، اين بعد براي مشخص شدن از همه مشكلتر است، زيرا يك مقدار غير قابل رويت مي باشد. شكل ۲-۱۰ ارتباط بين ريسك پذيري ، افق زماني و پورتفوليوهاي بهينه را نشان مي دهد.

بعد سوم: ارزش خالص
بعد ارزش خالص ظرفيت مرتبط با سطوح مختلف ريسك را در سرمايه گذاريها نشان مي دهد .ارزش خالص بالا تكيه گاهي را براي نيازهاي نا مشخص آتي ايجاد مي كند. از آنجاييكه زندگي غير قابل پيش بيني است ، ما نمي توانيم نيازهاي فردا را به طور كامل مشخص كنيم . هر چه دارايي بيشتري انوخته باشيم فرد در معرض ريسك بيشتري قرار خواهد داشت.ارزش خالص بالاتر ،ظرفيت پذيرش ريسك را نيز بالاتر مي برد.

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

تحقيق در مورد دانلود مقاله ترجمه شده ده فايده سازمان تجارت جهاني به همراه متن انگليسي

۱۹ بازديد
دسته بندي حسابداري
فرمت فايل docx
حجم فايل 860 كيلو بايت

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

WORD TRADE ORGANIZATION

جهان پيچيده است و ما سعي كرده ايم كه در اينجا، فقط طبيعت پيچيده وپوياي تجارت را منعكس نمائيم. به طور اختصار بر برخي مزاياي سيستم تجاري WTO تاكيد كرده ايم ولي ادعا نمي كنيم كه همه چيز در اينجا كامل وبي عيب است زيرا درغير اينصورت مذاكرات بيشتري درجهت اصلاح سيستم صورت نمي گرفت. همچنين ادعا نميكنيم كه همه تمام اجزاء WTO را قبول دارند كه اين خود شايد دليلي براي ماندگاري سيستم باشد. دراينجا كشورها گردهم چمع مي شوند تا اختلافات تجاري خود را حل و فصل كنند.

دلايل قانع كننده بسياري براي برپائي و ماندگاري سيستم موجود است كه دراينجا ده مورد آن ذكر و بحث ميشود:
۱- اين سيستم به حفظ و ارتقاء صلح كمك ميكند
۲- مناقشات و اختلافات به طريقه اي سودمند مشكل گشائي ميشوند

۳- رعايت قوانين، زندگي را براي همه آسانتر مي سازد
۴- تجارت آزادتر، هزينه هاي زندگي را كم ميكند

۵- حق انتخاب كالاها بيشتر شده و كيفيتها بالاتر مي رود
۶- تجارت، درآمدها را افزايش مي دهد
۷- تجارت، رشد اقتصادي را افزايش مي دهد

۸- قوانين و ضوابط پايه اي، زندگي را آسانتر مي كنند
۹- دولت ها در برابر اعمال نفوذهاي شخصي و گروهي محافظت مي شوند
۱۰- اين سيستم دولتهاي شايسته و خوب را ارج مي دهد و تشويق ميكند

۱- اين سيستم به حفظ صلح جهاني كمك مي كند
شايد اين ادعايي بزرگ بنظر رسد و نمي توان فقط بر آن تكيه كرد، اما اين سيستم به برقراري صلح جهاني ياري ميرساند و اگر دليل آنرا بدانيم تصوير واضحتري از كاري كه

سيستمWTO واقعا انجام مي دهد خواهيم داشت .
صلح تقريبا نتيجه دو اصل اساسي تجارت است :
– جريان يافتن تجارت به صورت روان
– فراهم آوردن بستري عادلانه و سازنده براي حل و فصل اختلاف تجاري كشورها
تاريخ پر از جنگهايي است كه براثر مناقشات تجاري ايجاد شده اند يكي از مشخصترين مثالها، جنگ دهه ۱۹۳۰است كه كشورها به منظور حمايت از توليدكنندگان داخلي، از واردات خارجي جلوگيري كردند وتلاقي سياستهاي گوناگوني كه كشورهاي مختلف در اين مورد اتخاذ مي كردند ركود اقتصادي اوايل دهۀ ۱۹۳۰ را وخيم تر كرد و سرانجام منجر به آغاز جنگ جهاني دوم شد.

بلافاصله پس از جنگ، دو رويداد مهم به جلوگيري از تكرار تنش كمك كرد : در اروپا، همكاري بين المللي در GATTمورد ذغال سنگ ، آهن و فولاد گسترش يافت و موافقت نامه عمومي تعرفه و تجارت موسوم به (General Agreement on Tarrifs and Trade) در سطح جهان ايجاد شد.
هردو اين دو رويداد به قدري موفقيت آميز بودند كه امروزه به صورت قابل توجهي گسترش يافته اند ، اولي به اتحاديه اروپا تبديل شده است و دومي به سازمان تجارت جهاني(WTO).

 

WTO چگونه عمل مي كند ؟
بايستي خاطر نشان كنيم در معاملات و تجارت، معمولا فروشندگان مايل به جرو بحث با مشتريان خود نيستند به عبارت ديگر، اگر تجارت راحت و بي دردسر جريان داشته باشد و هر دو طرف از يك رابطه تجاري سالم لذت ببرند احتمال چالش سياسي كمتر خواهد بود. به علاوه تجارت روان ، به بالا بردن سطح رفاه اقتصادي تمام مردم كمك ميكند، و كساني كه پولدارتر و راضي تر هستند كمتر تمايل به جروبحث و دعوا دارند .

اما اين همه قضيه نيست، جنگهاي تجاري دهۀ ۱۹۳۰ گواه براين هستند كه چگونه سياست حمايت از صنايع داخلي مي تواند به راحتي كشورها را در وضعيتي قرار دهد كه برنده اي نداشته باشيم و همه ببازند .نگرش بستن درها بر روي واردات برخي كالاها براي حمايت از صنايع داخلي كوته فكرانه است چرا كه اين روش ، واكنش و پاسخ كشورهاي ديگر را ناديده انگاشته است . واقعيت اين است كه در درازمدت حتي يك قدم بسوي حمايت از صنايع داخلي ، بسادگي ميتواند مشكلات ديگري را بوجود آورد از قبيل:
اقدامي متقابل از سوي ساير كشورها ، ازبين رفتن اطمينان درتجارت آزاد، گامي بسوي ايجاد مشكلات اقتصادي، (حتي براي بخشهايي كه در ابتدا حمايت و محافظت شدند ) ،شرايطي كه در آن همه ضرر خواهند كرد.
اطمينان كليد جلوگيري از ايجاد اين سناريوي بدون برد است و سيستم GATT/WTO اين اطمينان را ايجاد ميكند. اگر دولتها مطمئن باشند كه سايرين موانع واردات تجاري خود را علم نخواهند كرد آنان نيز به انجام چنين كاري ترغيب نخواهند شد . همچنين همه در يك قالب فكري بهتري براي همكاري بيشتر قرار خواهند گرفت.
سيستم تجاري WTO نقشي حياتي در خلق و تقويت اين اطمينان بازي مي كند ، مذاكراتي كه به موافقت نامه هاي تجاري عمومي منجر شوند و وفاداري به اين موافقت نامه ها و قوانين از اهميت خاصي برخوردار است .

۲- اين سيستم راه را براي حل وفصل مشكلات تجاري باز مي كند
با گسترش و توسعه تجارت به لحاظ كميت و افزايش شمار كشورهاي تجارت كننده ،احتمال بوجود آمدن اختلافات بيشترشده است. سيستم WTO كمك مي كند تا اين اختلافات به طريقي مسالمت آميز و سودمند حل شوند

تجارت وتوسعه آزاد يك جنبه منفي نيز دارد كه آن پديد آمدن و بالا گرفتن مناقشات و اختلافات است . توجه نكردن و ناديده گرفتن اين مناقشات وتنش هاي حاصل از آن ، مي تواند به درگيري شديدتري منجر شود، در WTO، كشورها ميتوانند به طرح اختلاف پرداخته و به طريقي مسالمت آميز آنرا حل و فصل كنند. اين مهم پيش از جنگ جهاني دوم ممكن نبود، پس از جنگ، جوامع تجارت كننده در باره قوانين تجاري كه اكنون به WTO محول شده اند مذاكره كردند. طبق اين قوانين، اعضاي اين سازمان موظفند مناقشات خود را در WTO اقامه كنند و يك جانبه اقدام نكنند.

وقتي مناقشات درWTO مطرح ميشود سيستم نگاه و نگرش آنها را متوجه قوانين مي كند پس از بررسي و صدورحكم، كشورها از آن تبعيت مي كنند و البته شايد در آينده دوباره در باره قوانين مذاكره كنند اما با يكديگر در گير نمي شوند. از زمان تاسيس WTO در سال ۱۹۹۵ تا به حال حدود ۳۰۰ مناقشه در آن مطرح شده است اگر روشي براي حل دوستانه و مسالمت آميز اين مناقشات نبود برخي از آنها مي توانست به نزاعهاي سياسي جدي منجر شود .
اين واقعيت كه مناقشات در WTO براساس توافقات حل وفصل مي شوند بدان معناست كه پايه و اساس محكمي براي قضاوت درمورد اينكه “حق با كيست” وجود دارد. با صدور حكم راه براي اقدامات مورد نياز بعدي فراهم مي شود .

شمار روز افزون مناقشات مطروحه درGATT/ WTO نشان دهنده افزايش تنشها درجهان نيست بلكه منعكس كننده روابط اقتصادي نزديكتر در سراسر دنيا، افزايش اعضا GATT/ WTO، و اين واقعيت است كه كشورها براي حل وفصل اختلافاتشان به سيستم WTO اعتقاد دارند . گاهي اوقات مشاجرات بين كشورهاي در گير تند و گزنده مي شود اما اين كشورها هميشه قصد دارند با توافقات و تعهدات ميان خود سازگار و هماهنگ شوند.

كشورهاي درگير هميشه به اين نتيجه ميرسند كه پايبند توافقات باشند
۳-سيستمي كه پايه واساس آن قوانين باشد نه زور، زندگي را براي همه آسان مي سازد
WTOنمي تواند ادعا كند كه تمام كشورها را برابر مي سازد. ولي بعضي تبعيضات را از
طريق اعطاي حق اظهار نظر بيشتر به كشورهاي كوچكتر و كاهش پيچيده گي مذاكرات بين كشورهاي قدرتمند، كاهش مي دهد.
درWTO تصميمات به اتقاق آرا گرفته مي شود . موافقت نامه ها توسط اعضاي آن مورد مذاكره قرار ميگيرد، با راًي عمومي مورد تاييد قرار مي گيرد و در مجلس كشورهاي عضو تصديق مي شود . موافقت نامه هاي WTOبراي همه ارسال مي گردد و حق كشورهاي غني و فقير براي مبارزه با يكديگر در روند حل وفصل مناقشات برابر است .

اين امر زندگي را براي همه آسان مي سازد. كشورهاي كوچكتر مي توانند از امكان چانه زني يا مذاكره بيشتري برخوردار باشند. بدون يك نظام چند جانبه مانندWTO ، كشورهاي قدرتمند براي تحميل يك جانبه

خواسته هايشان برشركاي تجاري كوچكتر خود آزادتر خواهند بود . اين عمل موجب مي شود كه كشورهاي كوچكتر به تنهايي با قدرتهاي اقتصادي بزرگ معامله كنند و در نتيجه متحمل فشارهاي ناخواسته بسياري مي شوند. به علاوه، كشورهاي كوچكتر اگر از فرصتهايي براي جمع آوري منابع، ذخاير و برقراري اتحاد استفاده كنند ميتوانند به طور موثرتري عمل كنند، خيلي ها اين كار را از قبل شروع كرده اند.
براي كشورهاي بزرگتر نيز مزاياي قابل توجهي وجود دارد، قدرتهاي اقتصادي بزرگ مي توانند از طريق گردهمايي هاي WTO با همه يا اكثر شركاي تجاري خود در يك زمان مذاكره كنند، اين امر زندگي را براي كشورهاي تجاري قدرتمند نيز بسيار ساده تر مي سازد.

.
كشورهاي كوچكتر از امكان مذاكره بيشتري برخوردار مي شوند و زندگي براي كشورهاي بزرگتر نيز آسانتر مي شود
البته راههاي ديگري نيز هست مانند مذاكرات دو جانبه وقت گير و پيچيده با دهها كشور در آن واحد، كه در نتيجه هر كشور سرانجام به شرايط متفاوتي براي تجارت با هر يك از طرفهاي تجاري خود مي رسد و زندگي براي واردكنندگان و صادركنندگان ، به شدت بغرنج و پيچيده مي شود .

وجود اصل عدم تبعيض در موافقت نامه هاي WTO از اين بغرنجي جلوگيري مي كند . و به علت اعمال مجموعه واحدي از قوانين، براي تمام كشورهاي عضو، كل نظام تا حد زيادي ساده شده است . اين قوانين توافق شده به دولتها نگاه روشن تري نسبت به اينكه كدام يك از خط مشي ها قابل قبول تر هستند را مي دهد.
۴- تجارت آزاد موجب كاهش هزينه هاي زندگي مي شود
همه ما به نوعي مصرف كننده هستيم . بهايي كه براي غذا و پوشاك ، ضروريات و تجملات زندگي، و هر چيز ديگري كه مي پردازيم همه تحت تاثير خط مشي ها و تدابير تجاري قراردارد
حمايت از صنايع داخلي گران تمام مي شود چون قيمتها را بالا مي برد. سيستم جهاني WTO، موانع تجارت را از طريق مذاكره وعدم تبعيض كاهش مي دهد. حاصل آن كاهش هزينه هاي توليد (به دليل ارزانتر بودن واردات به كار رفته درتوليد)، كاهش قيمت خدمات، كالاها و محصولات آماده مصرف، درنتيجه هزينه ارزانتر زندگي است.
تحقيقات بسياري، نتايج سياست حمايت از صنايع داخلي و درمقابل، سياست حمايت از تجارت آزاد را نشان مي دهند، نظر شما را در اين خصوص به آمار و ارقام چندي جلب مي كنيم :

مواد غذايي ارزانتر مي شود
با حمايت از كشاورزي داخلي، هزينه غذا به صورت زير افزايش مي يابد. در اتحاديه اروپا، سالانه ۱۵۰۰ دلار براي هر خانواده چهار نفري، در ژاپن افزايشي معادل با ۵۱% ماليات برغذا( طبق آمار سال ۱۹۹۵ )، اضافه شدن ۳ ميليارد دلار درسال به حسابهاي فروشندگان مواد غذايي در ايالات متحده امريكا فقط براي حمايت از شكر(طبق آمار سال ۱۹۸۸).

مذاكرات در مورد اصلاحات تجاري در بخش كشاورزي يك تعهد پيچيده و بغرنج است. دولت ها هنوز بر سر نقش سياست كشاورزي در محدوه وسيعي، از امنيت غذا گرفته تا حفاظت از محيط زيست، بحث مي كنند.
اما اعضاي WTO، هم اكنون درحال كاهش سوبسيدها و موانع تجارت آزاد هستند كه مضرترين عوامل شناخته شده اند. در سال ۲۰۰۰ نيز، مذاكرات جديدي در خصوص ادامه اصلاحات در كشاورزي آغاز شد.

طبق يك محاسبه، مصرف كنندگان و دولت ها در كشورهاي ثروتمند سالانه براي حمايت از
بخش كشاورزي، ۳۵۰ ميليارد دلار پرداخت مي كنند، كه با اين مبلغ مي توانستند ۴۱ ميليون
رأس گاو شيرده خود را با بليط درجه يك هواپيما، ۱/۵ دور كل جهان بچرخانند .

اين مذاكرات اكنون در يك برنامه كاري وسيع به نام دستور كاردوحه (Doha Development Agenda) ادغام شده اند، كه در چهارمين كنفرانس وزارتي WTO در دوحه پايتخت قطر، در تاريخ نوامبر ۲۰۰۱، به جريان افتاد.

پوشاك ارزان تر مي شود
كنترل واردات و عوارض گمركي سنگين دست به دست هم دادند تا قيمت پوشاك و منسوجات در ايالات متحده امريكا، در اواخر دهه ۱۹۸۰، ۵۸% افزايش يابد.
به دليل اين كنترل ها، مصرف كنندگان در انگلستان سالانه ۵۰۰ ميليون پوند اضافه تر براي پوشاك مي پردازند. و براي كانادائي ها اين مبلغ حدود ۷۸۰ ميليون دلار كانادا است . و براي استراليايي ها، اگر عوارض گمركي اين كشور در اواخر دهه ۱۹۹۰ كاهش نمي يافت اين مبلغ براي هر خانواده معمولي سالانه ۳۰۰ دلار كانادا مي شد .
تجارت منسوجات و پوشاك در غالب WTO ، به سوي يك اصلاح كلي و اساسي پيش مي رود كه در سال ۲۰۰۵ تكميل خواهد شد . اين برنامه شامل از ميان برداشتن نظارت و محدوديت ها بر كالاهاي وارداتي است. اقتصاددانان محاسبه كرده اند كه اگر عوارض گمركي حذف مي شد، كل دنيا حدود ۲۳ ميليارد دلار سود مي كرد : ۱۲/۳ ميليارد دلار براي ايالات متحده امريكا، ۰/۸ ميليارد دلار براي كانادا، ۲/۲ ميليارد دلار براي اتحاديه اروپا، و حدود ۸ ميليارد دلار براي كشورهاي در حال توسعه .

ساير كالاها نيز ارزان تر مي شود
وقتي امريكا واردات اتومبيل هاي ژاپني را در اوايل دهه ۱۹۸۰ محدود كرد، قيمت اتومبيل بين سالهاي ۱۹۸۱ تا ۱۹۸۴، ۴۱% افزايش يافت، تقريبا دو برابر بهاي متوسط تمام محصولات مصرفي. هدف از اين كار نجات مشاغل بود اما به دليل فروش نرفتن يك ميليون اتومبيل جديد، افراد بيشتري از كار بيكار شدند .
اگر استراليا تعرفه هاي خود را در همان سطوح سال ۱۹۹۸ نگاه مي داشت، امروز مصرف كنندگان استراليايي مي بايست براي هر ماشين به طور متوسط ۲۹۰۰ دلار استراليا بيشتر پرداخت مي كردند. در سال ۱۹۹۵ ، مصرف كنندگان آلومينيوم دراتحاديه اروپا به دليل تعرفه هاي گمركي، ۴۷۲ ميليون دلار بيشتر پرداختند .

محدودكردن واردات اتومبيل هاي ژاپني در امريكا، منجر به گراني آنها شد، و عده زيادي نيز كارخود را از دست دادند .

يكي از اهداف دستور كار توسعه كار دوحه (DDA )، دور ديگري از كاهش در تعرفه هاي گمركي توليدات صنعتي، يعني معادن و مصنوعات است. برخي از اقتصاددانان (Robert Stern, Alan Deardroff Drusilla Brown ) پيش بيني مي كنند كه كاهش اين تعرفه ها تا يك سوم، درآمد كشورهاي درحال توسعه را، حدود ۵۲ ميليارد دلار افزايش خواهد داد. در فرانسه نيز چنين محدوديت ها و نظارت هايي حدود ۳۳% به قيمت اتومبيل هاي فرانسوي افزود . تحت سياست حمايت از صنايع داخلي، تلويزيون، راديو و ويدئو گرانتر بودند و هستند.

ارائه خدمات هم ارزان تر مي شود
خدمات تلفني آزاد، نرخ مكالمات را ارزانتر مي كند: تماسهاي تلفني در دهه ۱۹۹۰ در كشورهاي در حال توسعه سالانه ۴% و در كشورهاي صنعتي سالانه ۲% كاهش بها يافت. در چين تاسيس يك شركت درجه دو تلفن همراه و سپس رقابت با بقيه، يكي از علل مهم كاهش حداقل ۳۰% بها، به ازاي هر مكالمه بود. در غنا اين كاهش ۵۰% بود.

يك گروه از اقتصاددانان به رهبري Robert Stern ، همچنين برآورد مي كنند كه كاهش تعرفه هاي خدماتي تا يك سوم ( تحت مصوبه اجلاس دوحه – DDA ) درآمد كشورهاي در حال توسعه را در حدود ۶۰ ميليارد دلار افزايش خواهد داد.
و آمار و ارقام هم چنان ادامه دارد . اين سيستم كه اكنون WTO عهده دار آن است بيش از پنجاه است كه فعاليت مي كند. در آن زمان مذاكرات تجاري طي هشت دور اصلي برپا شد ، در تجارت مدرن، موانع تجارت در سراسر دنيا كمتر از قبل شده اند و هم چنان كمترو كمتر مي شوند تا همه به آسودگي زندگي كنيم .
۵- اين سيستم به واسطه دردسترس قراردادن طيف وسيعي از كالاها
حق انتخاب بيشتري رابه مصرف كننده ميدهد
به تمام چيزهايي كه به دليل واردات مي توانيم از آنها برخوردارباشيم فكر كنيد، ميوه ها و سبزيجات خارج از فصل، مواد غذايي ، پوشاك و تمام چيزهايي كه درداخل كشور موجود نيست، شاخه هاي گل از هر سراسردنيا، انواع وسايل خانگي، كتابها، موسيقي، فيلم و ………
هم چنين به تمام چيزهايي كه به دليل واردات مي توانيم از آنها برخوردار باشيم فكر كنيد، نگاهي به اطراف بيندازيد و به تمام چيزهايي فكر كنيد كه در صورت عدم واردات موجود نبودند . واردات حق انتخاب بيشتري به ما ميدهد؛ كالاهاي بيشتر و خدمات بهتر، هم چنين طيف وسيعي از كيفيتها، حتي كيفيت كالاهاي داخلي نيز مي تواند به دليل رقابت با كالاهاي وارداتي بهتر شود .

حق انتخاب وسيعتر تنها به اين معني نيست كه مصرف كننده ها كالاي آماده خارجي بخرند . به مفهومي ديگر ، واردات به منزله مواد، قطعات و تجهيزات بهتر براي توليدات داخلي است . اين امر طيف خدمات و كالاهاي ساخت داخل را افزايش مي دهد و نيز طيف تكنولوژيهاي همراه توليد را نيز افزايش مي دهد. به عنوان مثال هنگامي كه استفاده از تلفن همراه همگاني شد خدمات تلفن همراه حتي در كشورهايي كه تلفن همراه نمي ساختند رواج يافت.
گاهي اوقات موفقيت يك كالا يا يك خدمت در بازارهاي داخلي ، عاملي براي تشويق توليدكنندگان به رقابت مي شود كه اين منجر به افزايش طيف كالاها و خدمات، و در نتيجه حق انتخاب بيشتر مصرف كننده مي شود .

اگر تجارت به ما اجازه واردات بيشتر مي دهد متقابلا به ديگران نيز اجازه مي دهد كه كالاهاي صادراتي ما رانيز بيشتر بخرند . اين امر درآمدهاي ما را افزايش داده و باعث ايجاد مفهوم لذت از حق انتخاب بالاتر و وسيعتر ميشود .
تجارت درآمدها را افزايش مي دهد

كم كردن سدها و موانع تجارت، باعث رشد تجارت مي شود و درآمدها بالاتر ميرود ، هم درآمدهاي ملي و هم درآمدهاي شخصي، اما برخي راهكارها در اين خصوص ضروري است

برآورد WTO در مورد معاملات تجاري در نشست دور هشتم مذاكرات اروگوئه، سال ۱۹۹۴ ، بالا رفتن درآمد جهان بين ۱۰۹ تا ۵۱۰ ميليارد دلار بود. ( با توجه به مفروضات محاسباتي و حاشيه خطا )
تحقيقات اخير آمار و ارقام مشابهي ارائه داده اند؛ اقتصاددانان ارزيابي مي كنند كه كاهش موانع تجارت در كشاورزي، توليدات صنعتي و خدمات تا يك سوم ، اقتصاد دنيا را تا ۶۱۳ ميليارد دلار ترقي مي دهد ، معادل افزودن اقتصاد كانادا به اقتصاد كل جهان .
در اروپا، كميسيون اتحاديه اروپا محاسبه كرده است كه طي سالهاي ۱۹۸۹ تا ۱۹۹۳، درآمدهاي اتحاديه اروپا، تحت يك بازارمتحد، ۱/۱ تا ۱/۵ درصد بيشتر از بازار انفرادي است .
بنابراين بي ترديد تجارت درآمدها را افزايش مي دهد. هم چنين به دليل رقابت توليد كنندگان داخلي با خارجي منجر به چالش مي شود. افزايش درآمدها به اين معناست كه دولت منابعي را در اختيار مي گيرد تا سود را از اشخاصي كه بالاترين سود را دارند گرفته و دوباره در ميان بقيه توزيع كند . در اين صورت همه مي توانند در كار خود فعالتر و با رقابت تر ظاهر شوند و يا اينكه دست به فعاليت جديدي بزنند .

افزايش درآمد به اين معني است كه دولتها منابع و امكانات بيشتري براي توزيع مجدد ثروت در اختيار خواهند داشت
۸- تجارت اقتصاد را رونق مي بخشد واين خبر خوبي براي اشتغال زائي است

بي ترديد تجارت توان بالقوه اي براي ايجاد فرصتهاي شغلي دارد . در عمل، شواهدي عيني وجود دارد كه موانع تجاري كمتر، فرصتهاي شغلي بيشتري را به دنبال دارد البته عوامل ديگري نيز در اين مسئله دخيل هستند، با اين وجود سياست حمايت از صنايع داخلي، راه مبارزه با مشكلات اشتغال نيست.
پرداختن و حل و فصل مسئله اشتغال به سادگي امكانپذير نيست، شواهد محكمي دال بر اينكه تجارت رشد اقتصادي را رونق مي بخشد و اينكه رشد اقتصادي بهتر به منزله فرصتهاي شغلي بيشتر است وجود دارد. البته اين قضيه نيز صادق است كه حتي با وجود گسترش تجارت بعضي فرصتهاي شغلي از دست ميرود.
اما يك تجزيه و تحليل موثق دست كم دو شق را مطرح مي كند :

نخست اينكه عوامل ديگري غير از تجارت نقش دارند؛ به عنوان مثال پيشرفت فناوري، كه تاثير شديدي بر اشتغال و بهره وري داشته است و براي بعضي مشاغل مفيد و براي برخي ديگرنيز مضر بوده است.
دوم اينكه، گرچه تجارت قطعا باعث رشد درآمد و رفاه ملي مي شود اما اين امر هميشه اشتغال زائي براي كارگراني كه كار خود را به خاطر رقابت كالاهاي وارداتي از دست داده اند نمي باشد.

اين مسئله در تمام دنيا يكسان نيست. مدت زمان متوسطي كه يك كارگر براي پيدا كردن شغل جديد صرف ميكند بسيار طولاني تر و يا بسيار كمتراز مدت زماني باشد كه يك كارگر مشابه در كشورهاي ديگر با شرايط مشابه صرف مي كند. به بيان ديگر، بعضي كشورها در تطبيق شرايط موجود بهتر از كشورهاي ديگر عمل مي كنند و اين امر تا حدي به اين خاطر است كه اين كشورها تدابير مؤثرتري براي تطبيق دارند، آنهايي كه تدابير مؤثر و كارا ندارند فرصت هايي را از دست مي دهند.
مثالهاي متعددي وجود دارد كه نشان مي دهد در كشورهايي تجارت آزادتر براي اشتغال مفيد بوده و فرصتهاي زيادي نيز ايجاد شده است . كميسيون اتحاديه اروپا محاسبه كرده است كه با ايجاد بازار واحد (اتحاديه تجاري )، حدود ۳۰۰ تا ۹۰۰ هزار فرصت شغلي بيشتري حاصل شده است .

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

دانلود مقاله ترجمه شده حقايق در مورد گسب به همراه متن انگليسي

۲۱ بازديد
دسته بندي حسابداري
فرمت فايل docx
حجم فايل 194 كيلو بايت

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

حقايق در مورد گسب
در سال ۱۹۸۴ هيئت استانداردهاي سود دولت (گسب ) بر طبق شالوده سود مالي(فاف) تشكيل شد تا استاندارد هاي آن گزارش هاي آمادگي ظاهري مالي اين را هدايت مي كنند. شالوده ، براي انتخايب اعضاي گسب و هيئت مشاور مسئول است. و براي فاليتهاي آنها و تمرين و توجه كلي آنها به استثناي قطعنامه مسائل فني گسب تأمين بودجه مي كند. وظيفة گسب مهم است زيرا گزارش ظاهري مالي ميتواند مسئوليت مالي را نسبت به مردم شرح دهد و اساس سرمايه گذاري ، اعتبار و بسياري از قانونگذاران و تصميمات منظم و با قاعده مي باشد.

مأموريت هيأت استاندارد هاي سود دولت
مأموريت هيئت استانداردهاي سود دولت اين است كه استانداردهاي سود دولت محلي و كشوري و گزارشات مالي را كخ بصورت زير خواهد بود ، تأييد و اصلاح كند.
ـ اطلاعات سودمند را براي استفاده كنندگان گزارشات مالي باعث مي‌شود.
ـ عموم را راهنمايي و تعليم و تربيت مي‌كند كه اين شامل توليد كنندگان، حسابرسان و استفاده كنندگان گزارشات مالي مي‌باشد كاربردها و استفاده كنندگان سود دولتي و گزارش مالي
استانداردهاي مالي و سود براي عملكرد موثر و قابل اجراي سيستم دموكراتيك دولت ضروري هستند.
ـ گزارش مالي يك نقش مهم را در انجام وظيفه دولت ايفا مي‌كند تا آشكارا پاسخگو باشد

.
ـ گزارش مالي دولتهاي محلي و كشوري عادتا مسئوليت را ارزيابي مي‌كنند و تصميمات اقتصادي، اجتماعي و سياسي اتخاذ مي‌كنند.
گزارشات مالي اولين استفاده كنندگان دولت محلي و كشوري موارد زير مي‌باشد.
ـ دولت ابتدا در مقابل شهروندان خود مسئول است.
ـ بطور مستقيم نمايندة شهروندان، قانونگذار و هيئت مراقب مي‌باشد و
ـ بودجه دولت را تهيه مي‌كند يا در فرآيندهاي دارايي، ماليات دهندگان، دولتهاي ديگر، سرمايه‌گذاران، اعتبار دهندگان، دادن تعهدات مالي و متخصص تجزيه شركت و دخالت مي‌كند.
همچنين مديران استفاده كنندگان گزارشات مالي هستند، آيا آنها استفاده كنندگان اول را كه وابسته هستند مورد بررسي قرار مي‌دهند يا آيا آنها آماده‌اند كه به اطلاعات دروني دسترسي يابند.
چگونه ماموريت كامل مي‌شود
براي اينكه ماموريت آن كامل شود گسب به طريق زير عمل مي‌كند:
ـ استانداردهايي را فراهم كنيد كه سودمندي گزارشات مالي را كه بر پايه نيازهاي گزارش مالي استفاده كنندگان است بهبود بخشد مثل خصوصيات مهم قابل درك، مناسب و معتبر و خصوصيات يكسان و ثابت.
ـ استانداردها را بطور رايج و مرسوم نگه داريد تا تغييرات را در محيط دولتي منعكس كنند.
ـ براي اجراي استانداردها يك راهنما تهيه كنيد.
ـ زمينه‌هاي مهم گزارشات مالي و سود بانكي را كه مي‌تواند در ميان فرآيندهاي بكارگيري استانداردها بهبود بخشيده شود را مورد رسيدگي قرار دهيد.
ـ درك عمومي از طبيعت و اهداف اطلاعات را كه در گزارشات مالي به چشم مي‌خورند را بهبود ببخشيد.
گسب توسعه مي‌يابد و از مفاهيم استفاده مي‌كند تا كار تاسيس استانداردهايش را هدايت كند. اين مفاهيم يك چارچوب از معرف، يا چارچوب تصوري را تهيه مي‌كند كه براي حل گزارشات مالي و سود بانكي فرض مي‌شود. اين چارچوب كمك مي‌كند تا شاخه‌هاي معقولي را براي داوري در آماده‌سازي و استفاده از گزارشات مالي ايجاد كنيم. همچنين آن به درك عمومي از ماهيت و محدوديت‌هاي گزارش مالي كمك مي‌كند.

كار گسب هم بر مفاهيم و هم بر استانداردها بر پايه تحقيقي است كه بوسيله كارمندان گسب و ديگران انجام مي‌شود.
هيئت استانداردهاي سود دولتي
بهبود مسئوليت دولتي از طريق گزارشات مالي باشد.
گسب فعالانه درخواست مي‌كند و نظرات مختلف ناحيه انتخاباتي‌اش را در همه گزارشات مالي

و سود بانكي كه صادر شده‌اند مورد رسيدگي قرار مي‌دهد. فعاليت‌هاي گسب براي شركت عموم و مشاهده تحت عنوان «مراحل وظيفه» آزاد است كه اين بوسيله قوانين روش آن تحت قيومت دولت در مي‌آيد.
اصول رهبري
در ايجاد مفاهيم و استانداردها، گسب تشخيص را بعد از تحقيق تمرين مي‌كند كه اين بنابر فرآيندها و سنجش و مشورت با دقت مي‌باشد. آن توسط اين اصول هدايت و رهبري مي‌شود.
ـ هدف و بي‌طرف بودن در تصميم‌گيري آن و تا حد ممكن مطمئن بودن از اينكه اطلاعاتي كه از استانداردهاي آن نتيجه شده است يك نمايش و نمود صادق از تاثيرات فعاليتهاي دولت محلي و ايالتي مي‌باشد. هدف و بي‌طرف بودن به معني آزادي از تعصب، جلوگيري كسب از جاي دادن هر سود خاص بالا و سودهاي زيادي مي‌باشد كه متكي به اطلاعاتي هستند كه در گزارشات مالي موجود است.
ـ نظرات اعضا در توسعه مفاهيم و استانداردها بايد بدقت سبك و سنگين شود بنابراين آنها به اين صورت خواهند بود:
ـ مسئوليت و تصميم‌گيري كه نيازهاي استفاده كنندگان گزارشات مالي دولت است را درباره ببينيد، و
ـ پذيرش عمومي را در ميان آماده شدن و حسابرسان گزارشات مالي بدست آوريد.
ـ استانداردها را تنها موقعي تاسيس كنيد كه انتظار سود متجاوز از هزينه‌هاي دريافتي را داريد. گسب سعي و تلاش زيادي مي‌كند تا تعيين كند كه استانداردهاي طرح شده و شامل مطلب افشا شده مورد تقاضاي يك نياز مهم را پر مي‌كند.
هزينه‌هايي كه آنها تحميل كرده‌اند كه با چاره راه‌هاي ممكن مقايسه مي‌شود تنها زماني توجيه مي‌شود كه با سود كلي عمومي مقايسه شود.
ـ تمام استانداردهاي مشمول را مورد بررسي قرار دهيد كه بطور مجزا اهداف كلي اظهارات مالي دولت را كه عناوين خاص خودشان را دارند مورد بحث قرار مي‌دهد. گسب بطور دقيق شباهتهاي عناوين خاص و فعاليتهاي آنها و معاملات در بخش‌هاي عمومي و خصوصي و نياز، در نمونه‌هاي مسلم براي مقايسه با بخش خصوصي را مورد ارزيابي قرار مي‌دهد.
ـ تغييرات نيازها را در روش‌هايي فراهم كنيد كه جدايي فرآيندهاي گزارش مالي و سود بانكي به حداقل برسد. وعده‌هاي موثر و مناسب و انتقال تداركات موقعي تاسيس مي‌شوند كه استانداردهاي جديد معرفي شوند. گسب مورد مطلوبش را بررسي مي‌كند كه تغيير بايد تكامل يابد تا حدي كه بتواند توسط نياز به درك و فهم، تناسب، اعتبار، يكساني و پايداري تطبيق داده شود.
ـ تاثيرات تصميمات گذشته و تفسير آن را دوباره مرور كنيد، استانداردها را موقعي كه لازم شد بهبود ببخشيد و يا عوض كنيد.
فرآيند مقرر
گسب اظهار عقيده مي‌كند تا از يك راه آزاد، فرآيندهاي مرتب را براي بكارگيري استانداردها دنبال كند. در همة زمانها گسب تلاش و كوشش خواهد كرد تا اطلاع دادن توسعه‌هاي مهم در عملكردها و فعاليت‌ها را به عموم نگه دارد.

روش‌هاي فرآيند مقرر كه توسط گسب دنبال مي‌شود طراحي مي‌شوند تا به موقع مطالعه گسترده و دقيق گزارش مالي و سود بانكي مورد بحث را مجاز كنند. اين روش‌ها شراكت عمومي هيئت را در فرآيندهاي بكارگيري استانداردهاي سود بانكي و ارتباط همة نقطه نظرها و اظهار عقيده در تمام مراحل فرآيند تشويق مي‌كند. گسب دريافته است كه پذيرش عمومي نتايج آن توسط انتقال بالا مي‌رود كه نظريه‌هايي كه در فرآيند مقرر دريافت شده‌اند بدقت بررسي شده‌اند.
يك ساختار مستقل
هيئت استانداردهاي سود دولتي (گسب)، گسب يك بازوي عمل كنندة فاف اس

ت كه مستقل از همة دولتهاي ديگر و انجمن‌هاي حرفه‌اي مي‌باشد. بخشي از بودجة گسب از بخش فروش انتشارات و بخشي از دولتها، اظهار سود بانكي عمومي و انجمن مالي تامين مي‌شود.
كسب جانشين كنسول ملي در سود دولت است. استانداردهاي ان سي جي اي در فشار باقي مي‌مانند مگر اينكه توسط گسب اصلاح يا جايگزين شوند. قدرت و توانايي گسب براي استانداردهاي آن تحت قوانين مديريت انتستيتوي آمريكايي سي پي اي اس شناخته مي‌شود. همچنين قانون‌گذاري در بسياري از ايالت‌ها احتياج به اطاعت از استانداردهاي گسب دارد.
كنسول مشورتي استانداردهاي سود دولتي (گساك)
گساك براي مشورت با گسب مسئول است همانطور كه بطور تكنيكي در مورد دستور جلسه هيئت، برتري‌هاي پروژه، مواردي كه احتمالاً نياز به توجه گسب دارند، انتخاب و سازمان‌دهي و وظيفه نيروها و موارد ديگري كه شايد بوسيلة گسب يا مدير گروه آن درخواست شود، بحث و گفتگو مي‌شود.
كنسول ۲۹ عضو دارد كه بطور كلي معرف‌هاي آماده، شاهدان و استفاده كنندگان اطلاعات مالي هستند.
اساس و شالوده سود مالي (فاف)
فاف تركيب مي‌شود تا فقط براي صدقه، تعليم و تربيت، اهداف علمي و ادبي در معني كردن بخش (۳)(۲)۵۰۱ از كد درآمد داخلي عمل كند. علاوه بر مسئوليت اشتباه آن براي گسب و كنسول مشورتي، همچنين شالوده براي انتخاب اعضا، تهيه بودجه و تمرين اشتباهات كلي هيئت استانداردهاي سود مالي مسئول است كه استانداردهاي سود مالي و گزارش براي عناوين بالاتر از عناوين دولت محلي و كشوري را ايجاد كرده است. تشكيلاتي كه شالوده را متصل مي‌كند براي كانديد كردن اعضاي هيئت امنا مسئول است.
همچنين شالوده از ديگر تشكيلات جدا مي‌شود. بهرحال، هيئت امنا از اعضاي سازمانهاي رأي دهنده كه سود خاصي در گزارش مالي دارند، تشكيل شده است. كانديد كردن از تشكيلات راي دهنده توسط هيئت امنا تائيد مي‌شود.
همچنين هيئت امناي زيادي وجود دارد كه توسط اين تشكيلات كانديد نمي‌شود اما توسط هيئت امناي بكار گرفته شده انتخاب مي‌شود. تشكيلات راي دهنده بدين شرح‌اند:
ـ انجمن سود بانكي آفريقا
ـ انستيتوي آفريقايي حساب‌هاي عمومي تائيد شده
ـ انجمن تحقيق و مديريت سرمايه‌گذاري

ـ اجراي مالي بين‌المللي
ـ انجمن كارمندان دارايي دولت
ـ انستيتو مديريت حساب‌هاي بانكي
ـ انجمن ملي حسابرسان دولت و خزانه‌ها
ـ انجمن امنيت‌هاي صنعت

اعضاي هيئت امناي فاف بدين شرحند:
ـ مانوشل اچ، جانسون (رئيس هيئت و رئيس فاف) رئيس مشترك بين‌المللي جانسون اسميك
ـ استفان سي پاتريك (نايب رئيس فاف)، رئيس كارمندان مالي، شركت كولگات پالموليو
ـ جوديث اچ اول (بخش امنيتي و هيئت امناء فاف)، رئيس، ارزيابي مشورتي ادل ال ال سي
ـ جان جي برنان، رئيس و رئيس كارمندان اجرايي، گروه پيشتاز با مسئوليت محدود
ـ ساموئل اي دي بازا، جي آر، كارمند رئيس اجرايي، پرايس واتر هاوس كوپر
ـ دوگلاس آر، السوورث مدير بودجه، دهكدة كوه پروسپاتت، لينوس
ـ پيترجي گولد مارك، جي آر رئيس و رئيس اجرايي كارمندان، موالد تريبون بين‌المللي
ـ ويليام اچ هنسل، مدير اجرايي، مدير انجمن بين‌المللي شهر / استان
ـ ريچارد دي. جانسون، حسابرس ايالت، لووا
ـ دان كان ام، مك فارلند، رئيس، رئيس اجرايي كارمندان و شريك مديريت، ويلينگتون مديريت شركت
ـ فرانك سي. فيلمتر، نايب رئيس بازنشسته و رئيس كارمندان مالي، راي تي و تي بين‌المللي
ـ لي ران پرايس، رئيس و رئيس افسر اجرايي، سيستم‌هاي سنجش اجراي قيمت با مسئوليت محدود
ـ ديويد اس رودر، ويليام دبليو، پرفسور گورلي مموريال قانون، دانشگاه نورث وسترن مدرسه، قانون
ـ استيورام سامك، شريك سابق، اندرسن
ـ ديويد اي، وينيار، رئيس افسر مالي، گولدمن، ساش و شركت ر
ـ جري جي ويگانت پرفسور اندرسن اگومني جاب بانكي، دانشگاه ماديسون ويسكونين
يك روش تصميم‌گيري آزاد
هدف اصلي گسب اين استكه اظهارات استانداردهاي سود دولتي را مورد بحث و بررسي قرار دهد كه اينها طراحي شده‌اند تا گزارش مالي دولتهاي محلي و كشوري را بهبود ببخشند. همچنين آن توسط قوانين روشش وكالت دارد تا اظهارات مفاهيم سود دولتي و تفسير آنرا مورد بحث و بررسي قرار دهد. كارمندن گسب مجازند گزارشات كوتاه و رسمي و تكنيكي و سئوال و جواب گزارشات خاص را مورد بحث و بررسي قرار دهند.
فرآيند مقرري را كه گسب بايد قبلاً دنبال مي‌كرد، استانداردهاي آن را مورد بحث قرار مي‌دهند كه طراحي و مرتب مي‌شوند تا به موقع مجاز شوند، مطالعه آزاد و قابل سود مالي و گزارش توسط گزارشات مالي آماده، شاهدان و استفاده كنندگان مورد بحث قرار مي‌گيرد. بنابراين شراكت عمومي هيئت را در فرآيند بكارگيري استاندارد تشويق مي‌كند.

پروژه‌هاي مهم
در دستور جلسة تكنيكي آن، براي پروژه‌هاي زيادي هيئت يك نيروي كار مشورتي از افراد ماهر خارجي تشكيل مي‌دهد. مطالعات موجود در موضوع ادبيات و مديريت‌ها يا بهتري‌ها چنان تحقيقات اضافي را در بردارد كه شايد لازم باشند. انتشارات سند بحث كه به سمت جلو مورد بحث قرار مي‌گيرد و راه‌حل‌هاي ممكن كه اساس نظرية عمومي مي‌باشد يك محاكمة عمومي را مديريت مي‌كند و به هيئت، افشاي توزيع اظهارات طرح شده را براي نظريه عممي مي‌دهد.
در بعضي شرايط مناسب شايد يك طرح افشاء شده پايه محاكمه و دادرسي عموم

ي را يا در مرحله اول و يا در مرحله آخر ايجاد كند. گام‌هاي مهم در فرآيندها بطور عمومي اعلام مي‌شوند. جلسات هيئت براي مشاهده عموم آزاد است و يك ركورد عمومي باقي مي‌ماند.
نيروي ويژه
بزودي بعد از پروژه‌هاي زيادي كه در دستور جلسه هيئت قرار دارند، نيروي ويژه‌اي كه تقريباً متشكل از ۱۵ نفر است، شامل آماده‌ها، شاهدان و استفاده كنندگان اطلاعات مالي مي‌باشد كه در مورد موضوع مورد نظر آگاهي دارند، تشكيل مي‌شود. شايد افراد ماهر از ديگر انتظامات هم گماشته شوند. مراقبت انجام مي‌شود تا مطمئن شويم كه نقطه نظرات مختلف كه در مباحث وجود دارند در نيروي ويژه نشان داده مي‌شوند.
نيروي ويژه با هيئت مشورتي و كارمندان در تعريف و موضوع پروژه، ماهيت و هر تحقيق اضافي موجود كه شايد مورد نياز باشد و همكاري در بحث اثبات شده و موارد مربوط مثل يك پايه براي نظريه عمومي ديدار و گفتگو دارد. جلسات نيروي ويژه براي عموم مشاهده كنندگان آزاد است.
نيروي‌هاي ويژه يك نقش مهم را در فرآيند جايگيري استانداردها ايفا مي‌كند كه اين بوسيله تهيه مهارت در يك زمينة خاص، تنوع نقطه نظرات و مكانيسم ارتباط با اينها كه شايد توسط استانداردهاي فرضي تاثير بردارند، تهيه مي‌شود.
بحث نامه غير رسمي
به عنوان يك پايه و اساس براي نظريات نوشته شده يا هم نظريات نوشته شده و هم نمودهاي شفاهي در محاكمه عمومي يك بحث نامة غير رسمي مي‌تواند توسط كارمندان گسب با همكاري و مشورت نيروي ويژه حاضر شود. بطور كلي بحث نامه غير رسمي تعريف مساله، موضوع پروژه و سود مالي و گزارش مورد بحث را به سمت جلو بكار مي‌برد، تحقيق يافت شده و مربوط به ادبيات را مورد بحث قرار مي‌دهد و راه حل‌ها را براي اين بحث تحت توجه قرار مي‌دهد در رابطه با هم بحث و دلالت مي‌كند.
يك بحث نامه غير رسمي يك ضرب العجل را براي نظريات نوشته شده مشخص مي‌كند و بطور كلي شامل يك توجه به محاكمة عمومي است. آن بطور گسترده پخش مي‌شود تا احزاب را جمع كند.
دعوت به نظريه‌دادن
همچنين يك دعوت به نظريه دادن يك سند كارمندان است.
شايد وابستگي به محيط و شرايط شامل عناصر يك بحث نامه غير رسمي، يك سند نظرات اوليه و يا هر دو باشد. به عنوان مثال شايد درخشندگي و با شكوهي در گزارش تحقيق، يك مونوگراف، يك استاندارد يا يك استاندارد فرضي بحث شده توسط ديگر هيئت‌هاي بكارگ

يري استاندارد خواسته شود. يك دعوت به نظريه دادن براي توزيع عمومي و نظريات كه بطور آزاد تهيه خواهد شد، ۴ يا بيشتر اعضاي گسب با مباحثه آن مخالفت ندارند. شايد نظريات در يك دعوت به نظريه دادن يا بصورت نوشتاري و يا هم بصورت نوشتاري و هم در ارتباط با محاكمة عمومي جستجو شدند و بدون در نظر گرفتن نيروي ويژه تاسيس شده‌اند وگرنه برا

ي مشورت در يك پروژه در دسترس بودند.
نظرات اوليه
سند نظرات اوليه يك سند مثبت است كه طراحي شده است تا پيشاپيش بكار برده شود و نظريات را در توافق كلي هيئت در مرحله ابتدايي مربوط به يك پروژه جستجو كند. شايد آن آماده باشد، به عنوان مثال وقتي كه هيئت پيش‌بيني مي‌كند كه درخشندگي‌ها احتمالاً بطور واضح در بحث‌ها

تقسيم مي‌شوند. موقعي كه در عضو هيئت يك نظر در مورد راه‌حل دارند، يك سند نظرات اوليه شامل نمود كامل توافق كلي نظر اوليه و نظر در مورد راه‌حل مي‌باشد. سند نظرات اوليه براي توزيع عمومي آزاد خواهد بود و بعد از اكثريت هفت عضو هيئت نظريه را براي مباحثه ثابت مي‌كنند

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

دانلود مقاله ترجمه شده تئوري محدوديت ها و حسابداري به همراه متن انگليسي

۲۰ بازديد
دسته بندي حسابداري
فرمت فايل docx
حجم فايل 293 كيلو بايت

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود

دانلود مقاله ترجمه شده تئوري محدوديت ها و حسابداري به همراه متن انگليسي

تئوري محدوديت ها : يك ارزيابي مقايسه اي (ظرفيت حاشيه اي = حاشيه سود )
تغيير سازمان در اقتصاد جهاني كه دردهه اخير صورت گرفت با پذيرش مفاهيم توليد lean و سيستم انعطاف پذير همراه بود . اين مفاهيم به به صورت تلويحي معياري از توليد و ظرفيت كاري را كه با تقاضا و ظرفيت فعلي پذيرش هم خواني داشتند را عرضه مي كنند . سر منشاء وجود مديريت ظرفيت محدود به دليل تحقيق مستمر براي راندمان بالاتر و عدم توازن بين منابع و تقاضا براي منابع بيشتر بوده است . براي موسسات خصوصي و در تمام زمينه ها در اقتصاد ايرلند محدوديتهاي مضاعفي اعمال شده است . موسساتي كه در سطح بين المللي فعاليت مي كنند با محدوديت هاي در سطح جهاني در مورد مدل هاي توليدي lean مواجه هستند . موسساتي كه در بخش هاي غير تجاري فعاليت مي كنند با مشكلات تازه اي كه مربوط به كمبود كارمندان و ساير منابع مي باشد مواجه مي باشند در حالي كه قبلا مشكل ركود و پايين بودن راندمان در مورد منابع وجود داشت .

سئوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه حسابداري مديريتي ميتواند در مديريت اين گونه مشكلات و ارائه ظرفيت موجود به آنچه كه مد نظر است مفيد باشد . صرف نظر از اين مطلب نبود تكنيك هاي برتر كمي به روز به آن نحوي كه در گفته ها وجود دارد نيز از مشكلات است. روش بهينه سازي در برنامه ريزي خطي اين امكان را به شما مي دهد كه مشكلات پيچيده اي كه شامل محدوديت هاي مختلف ظرفيت هستند را حل كنيد . عليرغم اصول شناخته شده و تفكر وجود مباني بلند مدت حسابداري ، مدارك كمي وجود دارد كه نشان دهنده كاربرد متداول اين اصول و تفكر در حسابداري يا عملكردهاي هيئت مديره باشند .

Eli gold ratt در كتاب ((the goal)) با ارائه نظرات به صورت تئوري محدوديت ها جان تازه اي به ديدگاههاي بهينه سازي تجاري داد . (گولدرات و كوكس ۱۹۹۳ ) . اين نظرات مديريتي بهترين فروشنده به صورت يك داستان مهيجي است كه در آن تلاش مدير شركت ظرف مدت ۹۰ روزبراي حفظ زيان ناشي از عملكرد جلوگيري از ورشكستگي پيگيري مي شود . در اين داستان گلدرات و دكوكس به حسابداري قيمت تمام شده به عنوان ((دشمني براي بهره وري )) حمله مي كنند به جاي آن از تكنيك ها ي پيشرفته كلي نگري همانند MRP درست سر موقع jit و كنترل آماري پروسه استفاده مي كنند .

در اين مقاله به تفضيل كمك نسبي فرضيه محدوديت ها نسبت به روش هاي تجاري حسابداري مديريتي براي بهره گيري از منابع و تصميم گيري توضيح داده شده است . اين مقاله همچنين اشاعه و ارزيابي تئوري محدوديت ها و واكنش هايي كه در قبال آن در حسابداري و فرهنگ مديريتي ايجاد شده نيز مورد بررسي قرار مي دهد . تداوم بقاي حسابداري قيمت تمام شده در برابر حملات مستمري كه به آن مي شود مشابه احتمالات گلدرات در بخش مربوط به توانا

يي مقررات براي ايجاد تغيير و قرار دادن پيشرفت هاي اجباري به صورت برنامه و برنامه هاي آموزشي است . يك نمونه در زمينه خود تئوري محدوديت ها است
leg horgren et al(1999) &morse &Zimmerman(1997) مدارك در طي پروسه نشان مي دهند كه چه عقايد جديدي اساس اين مثال جذب تفكر مديريت سنتي شده است .

كلمات كليدي :
مديريت ظرفيت ، تئوري محدوديت ها ، حسابداري مديريتي
مقدمه :
تغيير سازمان در اقتصاد كه در دهه اخير صورت گرفت با پذيرش مفاهيم توليد lean و سيستم هاي انعطاف پذير همراه بود . اين مفاهيم به صورت تلويحي معياري از توليد ظرفيت كاري را كه با تقاضا و ظرفيت پذيرش فعلي همخواني داشتند را عرضه مي كنند . شكوفا شدن اخير اقتصاد ايرلند نيز اهميت در نظر گرفتن روشهاي مديريت ظرفيت را پر رنگتر نموده است . سر منشا وجود مديريت ظرفيت به دليل تحقيق مستمر براي راندمان بالاتر و عدم توازن بين منابع و تقاضا براي منابع بيشتر بوده است . مشكل مديريت ظرفيت در سطح اقتصاد كلان و محلي يا در سطح موسسه وجود دارد .

سوالي كه در اينجا مطرح مي شود نحوه مشاركت حسابداري مديريتي در مديريت اين گونه مشكلات است . صرفنظر از اين مطالب نبود تكنيك ها ي برتر و به روز به نحوي كه در گفته ها مطرح مي شود نيز يكي از مشكلات است .
تئوري محدوديت ها :
Eli goldratt در كتاب((the goal)) با ارائه نظريات خود به صورت تئوري محدوديتها جان تازه اي به ديدگاه هاي بهينه سازي تجاري بخشيد . (گولدرات دكوكس ۱۹۹۳ ) اين نظرات مديريتي بهتترين فروشنده به صورت داستان مهيجي است كه در آن تلاش مدير شركت ظرف مدت ۹۰ روز براي حفظ زيان ناشي از عملكرد جلوگيري از ورشكستگي پيگيري مي شود . در اين داستان گلدرات دكوكس به حسابداري قيمت تمام شده به عنوان ((دشمني براي بهروري )) حمله كرده و به جاي آن از تكنيك هاي پيشرفته كلي تري همانند MRT ، JIT و كنترل آماري پروسه استفاده مي كنند . تداوم بقاي حسابداري قيمت تمام شده در برابر حملات

مستمري كه به آن مي شود مشابه به احتمالات گلدرات در بخش مربوط به توانايي مقررات برا ي ايجاد تغيير و قرار دادن پيشرفت هاي اجباري به صورت برنامه و برنامه هاي آموزشي است . يك نمونه در اين زمينه خود تئوري محدوديت هاست . تئوري محدوديت ها (TOC) روش هايي را براي افزايش سود عملياتي با شناسايي گلوگاههاي عملياتي ، و درك اين مطلب كه محدوديت منابع تعين كننده ظرفيت پذيرش مجموعه به صورت كلي است ، توضيح مي دهد . گلوگاه را

مي توان با شناسايي عملياتي كه در آن حجم زيادي از كالا ها منتظر انجام تعيين كننده ظرفيت پذيرش مجموعه به طور كلي است ، توضيح مي دهد . گلوگاه را ميتوان با شناسايي عملياتي كه در آن حجم زيادي از كالاها منتظر انجام كار روي آن ها هستند شناسايي نمود . خلاصه اي از بهبود تئوري در مقاله jones & dugdale(1998) آمده است .
مدير بايد مطمئن شود كه گلوگاه منابع هميشه مشغول بماند و ساير منابع طبق برنامه در مرحله بعد از گلوگاه قرار گيرند .
تئوري محدوديتها بر پايه سه معيار اصلي طراحي و ايجاد شده است :
۱- سهم ظرفيت پذيرش = در آمد فروش- هزينه مواد مستقيم
۲- سرمايه گذاري (سهام ) = موجوي كالا (مثل مواد خام ، wip ، كالاي ساخته شده (فقط شامل مواد )+ هزينه هاي تحقيق و توسعه + ساختمان و تجهيزات
۳- هزينه هاي عملياتي = شامل هزينه هاي عملياتي به غير از مواد مستقيم ، هزينه هاي دستمزد و سر بارها و استهلاك .در ضمن به طور تلويحي فرض شده است كه همه اين مواد ثابت هستند اين فرض ممكن است باعث شود كه بسياري از منتقدان تصور كنند كه اندازه گيريهاي TOC داراي كابردي كوتاه مدت هستند .
TOC قصد افزايش ظرفيت پذيرش را همراه با كاهش سرمايه گذاري و هزينه هاي عملياتي را دارد . و اين عمل با پيگيري يكسري مراحل مرتبط با مديريت كمبود منابع انجام مي شود .
پنج مرحله كلي :

مرحله ۱ : تشخيص اين كه ظرفيت پذيرش كل مدرسه به وسيله محدوديت منابع محدود مي شود.
مرحله ۲: شناسايي محدوديت منابع كه معمولا با مشاهده محلي كه كالا ها براي انجام كار بيشتر معطل مي مانند انجام مي شود .
مرحله ۳ : نگهداري مداوم گلوگاه توليدي به صورت شغول و برنامه ريزي تمامي عمليات با توجه به آن نياز به منابع محدود باعث مي شود كه برنامه توليد بر پايه ساير منابع طرح گردد و در اين حالت جايگاهي براي ساير ماشينها يا عمليات در نظر گرفته مي شود . افزايش توليد فقط باعث افزايش كالا بدون افزايش ظرفيت پذيرش مي شود . TOC مي خواهد كه موجودي كار در جريان ساخت را محدود كند . با اينحال TOC طرفدار نگهداري حجمي از كالا قبل از گلوگاه ماشين است تا مطمئن شود كه ماشين ناخواسته بيكار نمي ماند .

مرحله۴ : ارزيابي تنگناهاي سيستم با افزايش ظرفيت سيستم اين عمل در صورت افزايش پذيرش بيش از هزينه صرف شده براي توسعه ميسر مي باشد .
مرحله ۵ :اگر در هر كدام از مراحل بالا محدوديتي مشاهده شده به مرحله ۱ برگرديد .

Drum-Buffer,ropeگلدرات TOC را به سه قسمت Drum ، Buffer ، rope خلاصه نموده است . نتايج حاصل از سيستم هاي توليد ، آهنگي را براي توليد ايجاد مي كند كه از طريق آن مي توان محدوديتهاي ماشين ها را پيگيري نمود (Drum) از طريق اين پيگيري قبل از اين ماشين ذخاير احتياطي انباشت نمود (Buffer) تا در صورت نياز با توجه به سفارش مشتري مواد اوليه را جذب يا آزاد نمود (Rope)
تئوري محدوديت ها و حسابداري :
دلايل گلدرات دكوكس (۱۹۹۳)در شناسايي حسابداري هزينه ها به عنوان ((دشمن شماره يك بهره وري در داستان))درداستان “the goal” آمده است . قهرمان داستان (آلكس)كشف مي كند كه همزمان با توقف توليد در يك گلوگاه ماشيني (با پيگيري Drum) يك افت در ميزان ظرفيت به رئيس دفتر مربوطه گزارش شده است . معيارهاي جديد حسابداري همانند هزينه يابي بر مبناي فعاليت (ABC) ممكن است ضعف حسابداري رايج را كه بر پايه هزينه يابي جذبي عمل مي كنند با ايجاد انگيزه بالاتر براي توليد بيشتر در هر فعاليت و با مراحل كمتر او شايد با اجراي طولاتر توليد و توليد خروجي با منابع بدون محدوديت جبران كند . در كل TOC به جاي آنكه اطلاعاتي را براي كنترل مديريت يا هزينه يابي توليد در دسترس قرار دهد اطلاعاتي راجع به تصميم گيري را فراهم مي كند .

همچنين طرفداران TOC اظهار مي دارند كه معيار هاي حسابداري رايج مخالف بهبود راندمان واحد در اثر نتايج TOC حاصل از حذف حساب سود و زيان از مانده قبلي كار در جريان ساخت از ماشين هاي بدون مشكل و محدوديت مي باشند . (قبلا به صورت يك دارايي در تراز نامه عنوان مي شد ) البته بايستي به اين نكته توجه داشت كه اين تاثير محدود به ميزان سربار اختصاص داده شده به WIP مي باشد و به علاوه اين تاثير يك اثر “منحصر بفرد” روي اولين اجراي TOC مي باشد و تنها زماني بروز مي كند كه كميت WIP كاهش پيدا مي كند .
آن چه جالب است اسن است كه بدانيم حداقل در بخش تفسير هاي حسابداري يا تحليل هاي TOC چه توصيه هايي در زمينه حسابداري از تئوري محدوديتها مورد قبول قرار گرفته است . مثلا جونز و داگدال (۱۹۹۸)توجه خودداري تاثير TOC و نحوه ارائه آن به صورت يك الگو متمركز كرده اند به همين دليل آن ها

حسابداري مديريتي ارائه شده بوسيله گلدرات را مورد بررسي قرار ندادند و يا اينكه خود مدل TOC را از نظر وجود نقطه ضعف مورد آزمايش قرار ندادند . با اين وجود برخي از نقاط ضعف به وسيله جونز و داگدال (همچنين به وسيله گلدرات ) به هنگام ارزيابي TOC به صورت يك انديشه جديد مديريتي در مقالات منتشر شده بعد از “THE GOAL” همانند ‘the Haystack syndrome” پذيرفته شده است در تعريف جديد اهداف موسسه از حداكثر سازي ظرفيت به يك سري اهداف سه گانه تبديل شده است مثلا برآورده كردن احتياجات (۱)مالكان (۲)كارمندان يا (۳)بازار .يكي از سه گروه بايستي با توجه به محدوديت هاي در گروه ديگر به عنوان هدف موسسه مورد بررسي قرار گيرد . به طور مشخص اين تغيير به سمت اهداف كمتر كيفي هستند كه گفته مي شود اجزاء مهم محاسباتي TOC را به

عنوان يك “كنولوژي تفكري ” يا “پروسه تفكري” جديد در نظر گرفتند اما اين دلايل كمتر قابل اندازه گيري هستند . مشخصاً نورين ، اسميت و ماكي (۱۹۹۵)گزارش كرده بودند كه در مورد اكثر موسساتي كه ادعا كرده بودند با TOC منطبق هستند يا به وسيله آن تحت تاثير قرار گرفته اند ، نسخه به كار رفته از تئوري به صورت اوليه و بيشتر كيفي بود كه به آن ها اجازه مي داد هنوز هم مسائل را از ديدگاه حسابداري نگاه كنند . در حقيقت درگزارش نورين و ديگران آمده بود كه “ما از اين كه ببينيم كه آن (كاربرد پروسه تفكري)به طور متداول مورد استفاده قرار بگيرد مايوس شده بوديم … در بيشتر موارد از آن استفاده نمي كردند ” (صفحه۱۳۸)اين مقوله همچنين ظرفيت پذيرش در TOC را كه دارد متون حسابداري مديريتي شده بود را نيز تدوين كرد .

جونز و داگدال تكامل TOC را به صورت سازگار با مدل اوليه همانند قهرمان كتاب “هدف”كه مي خواست سود آوري موسسه را با حفظ مشاغل مرتبط افزايش دهد ، پذيرفتند با اينحال اخراج كاركنان در مدل اوليه به صورت تلويحي اشاره شده بود در اين مدل خروجي بايستي در نقاط غير گلوگاهي به گونه اي محدود شوند كه هزينه ها كاهش يابند . در مدل بعدي همانند مغايرتها قبولانده شده بود كه براي حذف محدوديت تتقاضاي محدود بايستي تلاش شود كه مشتريان جديد پيدا شوند يا فروش بيشتري براي مشتريان موجود داشته باشيم . با اينحال “اين معاملات با مفهوم بهره متناقض بوده و روش هاي كنترل مديريتي را ناديده مي گيرند “(صفحه ۸۸).

پس از پرداخت، لينك دانلود فايل براي شما نشان داده مي شود

پرداخت و دانلود